یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٢:۱٤ ‎ب.ظ یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

 

 
 

ريحانه

 

۱:٠٠ ‎ق.ظ یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

صدا و سيما

 

امروز قصد داشتم مطلبی در مورد يکی از دوستانم که شديدا ذهنم را به خودش مشغول کرده بنويسم. ولی اخبار ساعت ۹ امشب باعث شد که نظرم را تغيير دهم. در زير به چند خبر خاص در اين چند وقته که يادم مانده است اشاره می کنم:

خبر۱: مجری اخبار مشغول مصاحبه در مورد قيمتهای شب عيد با مردم است. سوال اين است:‌ «به نظرتان قيمتهای اجناس در شب عيد امسال چطور است؟» با کمال تعجب جواب اکثر مردم اين است:‌‌ «قيمتها خيلی خوب و متناسبند.» (تعجب از اين جهت که ما مردمی هميشه ناراضی و غرغرو هستيم که هيچ وقت احساس رضايت نکرده ايم!) در اينجا مصاحبه کننده سوال بسيار جالبی مطرح می کند:‌ «قيمتها نسبت به چی خوبند؟» که مردم هم جواب می دهند: «نسبت به پارسال!».

خبر ۲: مجری اخبار ۸:۳۰ به اطلاع مردم غيور ايران می رساند: «آقای خاتمی و وزرای  سابقش هر ماه دور هم جمع شده جلسه تشکيل می دهند.» سپس با لحن تمسخرآميزی اضافه می کند:‌ «مثل اينکه ايشان هنوز باور نکرده اند که دوره دولت ايشان تمام شده است.»

خبر ۳: راديو پيام، مجری اعلام می کند که در حال حاضر ۱۱۰ نيروگاه هسته ای در جهان برق هسته ای توليد می کنند و ....

اين فقط گوشه خيلی کوچکی است که از انتخاب گزينشی اخبار در صدا و سيماست. نتيجه تمام اين هدف گيريها برنامه ريزی ذهنی و فکری برای مردمی است که غير از صدا و سيما و روزنامه های شديدا تحت کنترل، منبع اطلاعات ديگری ندارند. و اگر نگوييم لااقل ۷۰٪ اخبار را به عنوان حقايق بی گفتگو می پذيرند.

لازم نيست خيلی آدم فضول و يا بيکاری (وبگرد حرفه ای) باشی که بفهمی خيلی اتفاقات مهم حتی در حد جمله ای در اخبار بيان نمی شوند و يا با تحريفی آشکار انجام می شوند. قصدم از اين بحث اين است که با دقت بيشتری نسبت به اطلاعاتی که در اختيارمان قرار داده می شود توجه کنيم. نه تنها از باب اينکه اين مطالب حقيقی می باشند يا خير (که شايد برای خيلی از ما ميسر نباشد) بلکه بيشتر از اين جهت که چرا اين خبر در اين شرايط زمان و مکان در اختيار ما قرار داده می شود. اين موضوع (گزينشی برخورد کردن با اخبار) فقط در مورد صدا و سيمای عزيز خودمان صدق ندارد شايد اگر دقت کنيم در اخبار ساير رسانه ها (ماهواره، وبلاگها و روزنامه های به خصوص) نيز ببينيم.

اگر بخواهم از زاويه ديگری به اين موضوع نگاه کنم می توانم بگويم که هر کسی يا هر منبع خبری اخبار را از فيلتر ديدگاه و نظر خود عبور داده و خروجی را منعکس می کند. لذا شايد توقع بيطرفی در نقل اخبار توقع خيلی زيادی باشد ولی فکر می کنم در يک جامعه متمدن بايد فرصت ابراز نظر و طرح ديدگاه به مخالفان نيز داده شود تا در اين بين مردم با مقايسه آنچه را که خود می پسندند (نمی گويم آنچه درست است) برگزينند. باور کنيم که حقيقت هيچگاه پشت ابر نخواهد ماند. نمی خواهم بگويم تبليغات، پول و ظاهرسازی مانع روشن شدن حقيقت نخواهد شد ولی يقين بدانيم که در نهايت با روشی درست و منصفانه به رشد فکری مردممان کمک خواهيم کرد و نهايتا آنچه درست و حقيقی است جای خود را در اذهان و دلهای مردم پيدا خواهد کرد.

 

 
 

ريحانه

 

۱:۳۳ ‎ق.ظ شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٤

 

مهمانی آخر سال

 

امشب با بچه های شرکت رفتيم شام آخر سال. اول قرار بود برويم بوستان گفتگو، به يکی از بچه ها هم پول داده بوديم برايمان از هايدا يا آيدا ساندويچ بخرد. ولی وقتی همه دور هم جمع شدند چون بعضی ها سردشان بود قرار شد بريم رستوران غذا بخوريم. اين شد که رفتيم بناب ونک. و بدين ترتيب رئيس شرکت لطف کرد و کل هزينه شام را حساب کرد.

 از اين خاطره نتيجه می گيريم که اگر رئيس شرکت هستيم زنمان/شوهرمان (اينم به خاطر حس فيمينيستی خودم!) نبايد  سرمايی باشد و يا اگر سرمايی است نبايد با زنمان/شوهرمان بياييم مهمانی آخر سال٬ و يا اگر آمديم هواسمان باشد پول همراه آورده باشيم.

پيوست: امروز صبح که آمدم شرکت فهميدم که رئيس بعدش همه را دعوت کرده بوده کافی شاپ٬ که چون من زود رفته بودم اين را از دست دادم. :(

 

 
 

ريحانه

 

۱٢:۳٦ ‎ب.ظ جمعه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٤

 

خانه ای از شن و مه

 

ديشب بعد از مدتها هوس ديدن يک فيلم به سرم زد (کلا تو فيلم ديدن خيلی تنبلم). دلم می خواست کارخانه هيولاها را ببينم ولی هرچی گشتم پيدايش نکردم برای همين خانه ای از شن و مه را ديدم. با اينکه مدتهاست دارم سعی می کنم به خودم بقبولانم که هميشه اتفاقات و مشکلاتی که در زندگی باهاشون روبرو می شويم الزاما نبايد به تناسب کمکاريها و اشتباهات ما باشند ولی بازهم هر وقت چنين چيزی را می بينم ناراحت می شوم و سعی می کنم مقصر اصلی را پيدا کنم. اين فيلم هم نمايش چند اشتباه کوچک و نتايج خيلی بد بود. دختری که بدليل نخواندن نامه هايش اخطار عدم پرداخت ماليات را نديده و خانه پدريش را از دست می دهد. مردی که پس از مدتها شانس بهش رو کرده و می تواند خانه ای بخرد و مجبور به کار سختی که مخالف شان و شوونات خود می داند ترک کند و هيچ دليل نمی بيند بخاطر اشتباه دختر يا دارايی از چيزی که حق خود می داند بگذرد ولی نهايتا پسر خود را از دست می دهد. شايد تنها کسی که به راحتی بتوانم انگشت متهم رويش بگذارم مرد پليسی است که به خود اجازه می دهد برای کمک به دختری بی پناه به شغل و خانواده اش خيانت کند ولی حتی اين مقصر هم برای اين همه اتفاقات به تنهايی کافی و بد نيست. و يا شايد هم ايراد از سيستمی ايست که در آن به اين راحتی زندگی آدمها از دستشان خارج می شود.

نهايتا فکر کردم شايد بهتر باشد به جای اينکه دنبال متهمی برای اين همه مشکلات بگردم سعی کنم قبول کنم که هميشه نتايج اشتباهات ما با آن اشتباهات قابل مقايسه نيستند. ولی فکر می کنم چيزی که هميشه بايد متوجهش باشيم اين است که در هر شرايطی کاری وجود دارد که از بقيه کارها درستتر است. با اينکه شايد انجام دادن يا ندادن آن تغييری در کل فرآيند ايجاد نکند (شايد در برخی موارد اوضاع را بدتر هم کند) ولی شايد سالها بعد از انجام دادن آنها وجدان آسوده تری داشته باشيم البته کلا خيلی هم مطمئن نيستم. ولی می دانم که فقط با انتخاب کار درست در هر لحظه است که زندگيهايمان تغيير خواهد کرد و اگر چه نگوييم همه چيز رله و خوب خواهد بود (که دليلش اين است که زندگی برای راحت بودن بوجود نيامده) ولی نهايتا به سمت خوبی پيش خواهد رفت. شايد بهتر است که کمی بيشتر به خدا  و نظام هستی اطمينان کنيم.

 

 
 

ريحانه

 

۱۱:۳٤ ‎ب.ظ پنجشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٤

 

پنجشنبه آخر سال

 

امروز شرکت نرفتم. البته منظورم اين نيست که هر پنجشنبه می روم شرکت واين هفته استثناست! فقط فرقش اين است که اين بار رئيس ازم پرسيد که فردا سر کار می آيم که من هم گفتم نه!

صبح رفتم بانک توسعه تو ميدان آرژانتين. کارت بانکی که قرار است حقوقم را از اين به بعد به آن حساب بريزند رمزش مشکل داشت. فکر کنم خيلی شانس آوردم چون مشکلم ای کی ثانيه بدون هيچ نيازی به خشونت! حل شد. حداقل از بقيه بچه های شرکت که خوش شانسترم.

بعد رفتم آرايشگاه. چشمتون روز بد نبينه از ساعت ۱۲:۳۰ تا ساعت ۳:۴۵ فقط منتظر بودم که نوبتم بشود. البته بد نگذشت. سر راه بعد از مدتها هوس پفک کرده بودم. برای همين کلی از وقتم سر خوردن پفک گذشت (چه دختر بی نذاکتی!) بعد هم رفتم مسجد نماز خواندم و يک آمپولی که از خيلی وقت پيش بايد می زدم را زدم. وقتی هم که برگشتم شروع کردم به گوش دادن به نوارم. بعدش هم يک نيم ساعتی خوابم برد. کلا احساس وقت تلف شدگی بهم دست نداد.

ولی رفتار آدمها برام جالب بود. تقريبا همشون يک جوری سرشان را گرم می کردند. يا می رفتند خريد و بر می گشتند يا مشغول حرف زدن و خنده بودند. فقط يک نفر آدم يک کم بی حوصله ديدم ولی در کل خوشم آمد از همه. هم از اينکه اخم کرده سر جاهاشون نشسته بودند (با فتح روی ن بخونيد!) هم اينکه اگر کسی وارد می شد و جای خالی نبود پا می شدند و جاهاشون را با هم عوض می کردند. فکر می کنم اثرات رسيدن بهار و عيده.

 

 
 

ريحانه

 

۱۱:۱٥ ‎ب.ظ چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

 

دانشگاه

 

سلام. اين اولين پست من است. اميدوارم از اين كار خوشم بياد و ادامه بدهم.

امروز چهارشنبه آخر سال بود، فرداي روز چهارشنبه سوري. صبح رفتم دانشگاه امتحان زبان دكترا شركت كنم. واقعا شانس آوردم كه اين امتحان براي اولين بار امسال دوبار برگزار مي شود. امتحان اول پنجشنبه دو هفته پيش بود. عصرش با بچه ها دور هم جمع شده بوديم حرف كشيده شد به كار و اينكه نمي دانم مي خواهم دكتري بخوانم يا نه كه يك دفعه يادم آمد كه امتحان امروز صبح بود. كلي از دست خودم شاكي شدم با اينكه قرار بود اين امتحان دوباره هم برگذار شود ولي امتحان دوم بجاي پنجشنبه، چهار شنبه برگذار مي شد و من مجبور بودم از شركت مرخصي بگيرم. اونم تو اين شرايط كه من مجبورم حساب 1 ساعت مرخصي هايم را داشته باشم.

دانشگاه عزيز من، جايي كه من هنوز بعد از گذشت هشت سال و نيم از ورود به آن همچنان آن را يكي از دوست داشتني ترين جاها مي دانم. از در ورودي اولين تفاوتي كه به نظرم آمد گلهاي نارنجي خيلي قشنگي بود كه كنار خيابان اصلي كاشته بودند. جلوي فني مثل هميشه شلوغ بود. البته شلوغي اين بار به دليل شركت كنندگان آزمون زبان بود نه بچه هاي دانشگاه. كلاسها شيكتر از قبل شده بوند درهاي كلاس قهوه اي طرح چوب شده بود و توي همه كلاسها ويدئو پروژكتو و يك وسيله ديگر كه به سواد من قد نمي دهد بود. غير از اين همه چيز مثل قبل بود. يكي از دلايل اصلي كه من اينقدر دانشگاهمان را دوست دارم برخورد بسيار خوب و صميمي و جديت و پيگيري كادر اداري/آموزشي آن است. موضوعي كه شايد اول خيلي مهم به نظر نيايد ولي وقتي قرار است چند سال در يك محيط بيشتر عمر خود را بگذراني و اكثرا در مواقعي كه دچار مشكل شده اي با اين افراد در تماس باشي خيلي خوب به اهميتش پي مي بري. شخصا فكر مي كنم اين رفتار خوب كاركنان كاملا مسري است و به دانشجويان و كاركنان جديد هم منتقل شده است. اميدوارم هر كدام از ما به اين ديدگاه برسيم كه حتي اگر نتوانيم كارهاي خيلي اساسي و بزرگي انجام دهيم با تغيير رويكردها و رفتارهاي خودمان مي توانيم بر روي اطرافيان و نهايتا جامعه مان اثر بگذاريم. شايد به اين ترتيب همه مان اندكي بهتر شويم.

واقعا اميدوارم.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]