یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٢:۳٩ ‎ب.ظ جمعه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٦

 

نيست!

 

می‌خواهم فایل‌هایم را روی کامپیوتر بریزم تا روی آخرین تغییراتی که در دانشگاه داده‌ام کار کنم، می‌بینم فلشم نیست.

اشکال ندارد، می‌توانم کمی ریاضی می‌خوانم. پس این کتابی که کپی گرفته‌ام کو!! مطمئنم که از کمدم تو دانشگاه برشان داشته‌ام. ولی هرجا را می‌گردم نیست.

دو تا گل سر خریده‌ام، یکی برای خودم یکی برای مامان. هر چه می‌گردم یکی‌شان نیست که نیست.

داشتم درس می‌خواندم، مطمئنم که با خودکار آبیم چیزهایی در جزوه نوشته‌‌ام. ولی الان نیست که نیست.

 
 

ريحانه

 

٢:۳٠ ‎ب.ظ پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

ترس

 

به بازی ترس دعوت شده‌ام! اول بگویم که اصلا یادم نمی‌آید زمان بچگی از چی می‌ترسیدم. یا بهتر بگویم یادم نیست که از چه چیزهایی می‌ترسیدم که الان نمی‌ترسم! بعضی چیزهای ترسناک که هنوز هم جای ترس دارند:

  • انواع و ا قسام جانورها اعم از حشرات، چرندگان، خزندگان و نرم تنان، ماهی‌ها و ... غیر از آدم و موجودات کوچکتر از ۵ میلیمتر که سرعت حرکتشان خیلی کم است.
  • آمپول
  • هر موجود مادی یا معنوی که از پشت سر بهم حمله کند، تو مایه‌های دزد و ...

 

 
 

ريحانه

 

۱۱:۳٤ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦

 

مطالب علمی!!

 

ترم پیش یک درس داشتیم به اسم بازشناخت الگو. بحث کلیش بررسی روش‌های طبقه بندی بود. البته بصورت اتوماتیک نه اینکه یک آدم حرفه‌ای مجبور باشد هر نمونه جدیدی را شخصا مورد بررسی قرار دهد و تشخیصش را اعلام کند! و این موضوعی است که تقریبا در هر رشته‌ای کاربرد دارد: چگونه گونه‌های مختلف گیاهی را جدا کرد، چطور از یک MRI متوجه شد که مشکلی در کار است، در یک بازار سهام چگونه متوجه رشد یا کاهش سهام شرکت خاصی شد و ...

یکی از فاکتورهایی که معمولا به آن توجه می‌شود کم کردن خطاست. مثلا چگونه با کمترین خطا یک گروه سگ و گربه را تقسیم بندی کنیم مثلا اگر نمونه‌ای آورده شود که با احتمال ۵۱٪ مشخصات گربه را داشته باشد گربه اعلام می‌شود نه سگ!

ولی بعضی وقت‌ها فقط بحث کم کردن خطا نیست. مهم کم کردن ریسک است. مثلا در تصاویر پزشکی اگر یک تصویر به احتمالا ۴۹٪ (کمتر از نصف) مشکوک به وجود اشکال باشد با توجه به اینکه مسئله حیاتی است و با جان انسان‌ها سر و کار دارد، ترجیح داده می‌شود که این مورد به عنوان مریضی و عدم سلامت اعلام شود تا با پیگری و بررسی مجدد در صورت وجود اشکال درمان انجام پذیرد، نه اینکه فرد سالم اعلام شود و مدتی بعد به آن مرض از دنیا برود! در این مورد هدف کم کردن خطا بین مواردی که مشکوک به سلامت و غیرسلامت می‌باشند نیست. بلکه هدف کم کردن ریسک است. کم کردن ریسک تشخیص اشتباه.

این‌ها را داشته باشید تا بزودی یک خبر خوش بدهم! :)

 
 

ريحانه

 

۱٠:٥٩ ‎ق.ظ دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦

 

آواز

 

این جلسه استاد آوازم می‌گفت از این به بعد باید سعی کنید روی عمقی کردن صدایتان کار کنید. یعنی که صدا از ته حنجره بیاید بجای اینکه سطحی و از دم گلو باشد. راهی که برای اینکار پیشنهاد کرده بود خیلی باحال بود: سعی کنید تمرکز کنید و بگویید که صدا برود ته حنجره، بعد یک مدت صدا خودش جایش را پیدا می‌کند!!

یکی از تفاوت‌های تمرین آواز با ساز این است که آدم در ساز می‌داند که اگر مثل فلان سیم را کمی یواش یا محکم فشار دهد چه اتفاقی می‌افتد. ولی در مورد آواز چنین وضعیتی ممکن نیست. یک پروسه سعی و خطاست. شما باید آنقدر بشنوید و آنقدر جاهای مختلف دهان و حنجره‌تان را با شدت‌های متفاوت فشار دهید تا نهایتا به نتیجه دلخواه برسید. و تازه به احتمال زیاد از خیلی از مناطق تولید صدا اصلا اطلاعی ندارید و فکرش را هم نمی‌کنید که بتوانید این صدا را از خودتان بیرون بکشید. مجموعا تلاش بامزه‌ای است که نیازمند صبر، صبر، و صبر زیاد است.

مشکل این است که بعد از این همه تلاش و از نظر خودتان و استاد و همکلاسی‌هایتان پیشرفت زیاد، بقیه چندان هم بنظرشان نمی‌آید که کار خاصی کرده‌اید و یا حتی قشنگ می‌خوانید!! این جاست که باید سعی کنید وابستگیتان به نظرات دیگران را به صفر برسانید و تو حالتان نخورد تا در آینده به تدریج به جاهای خوبی برسید.

 
 

ريحانه

 

٤:۳٢ ‎ب.ظ یکشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٦

 

مشکلات کامپیوتری

 

یکی از بزرگترین نعمت‌ها در روزگار ما داشتن یک کامپیوتر سالم و بی‌ادا و اصول است که من مدت‌هاست در شرکت از آن محرومم. کامپیوترم بعد از مدت‌ها کارکردن بصورت هندلی و بررسی و آزمایش صبر و طاقت بنده در یک اقدام ناجوانمردانه روزی در روزهای خوب بهاری ۱۳۸۶ اعلام کرد که دیگر به شبکه متصل نخواهد شد. ویندوز مال ۱ سال پیش بود، و آنقدر خراب بود که باید از اساس تعمیر می‌شد. ولی چون کامپیوتر باید به شبکه متصل شود و تنظیمات مربوط به آن باید توسط Adminstrator انجام می شد و مقام مربوطه در شرکت ما مدتی است بدلایل شخصی و غیرشخصی استعفا داده این کار چندان امکان پذیر نبود. می‌گویم چندان چون یکی از بچه‌ها پسورد Adminstrator  را دارد و می‌توانست بعضی از کارهای او را که نیازی به رفتن پشت کامپیوتر او را ندارد، انجام دهد. ولی بازهم یک جورهایی ترجیح می‌دادم کسی پیدایش شود و گیر کامپیوتر را درست کند تا مجبور نشوم مجددا این همه برنامه را مجددا نصب کنم.

با گذشت حدود ۱۰ روز و بررسی توسط یک جایگزین نیمه کاره و ۲ روزه مقام مربوطه، نهایتا دیروز رضایت دادم که کامپیوتر فرمت شود. قابل ذکر است که خدای نکرده فکر نکنید بنده در این چند وقته خودم را باد می‌زدم. بخاطر مشکلات مالی جدید شرکت تعداد زیادی از بچه‌ها از شرکت رفته‌اند و چیزی که زیاد است میز و کامپیوتر خالی است. فقط احتمالا چون این کامپیوترها به نام من نیستند و یا چون پسورد اتصال به Messenger داخلی شرکت را فراموش کرده‌ام از برخی از امکانات خاص نظیر چت کردن محرومم.

خلاصه اینکه از همکارم خواستم که یک ویندوز برایم نصب کند که گفت بهتر است پارتیشن‌ها را هم دوباره تنظیم کند تا به درایو C حجم بیشتری اختصاص دهد. و مجبور شدم همه فایل‌هایم را با فلش جابجا کنم. اما بنده خدا هرچی سعی کرد نتوانست من و کامپیوترم را به شبکه معرفی کند!! حالا من دلم برای جای خودم و کامپیوتر خودم تنگ شده، حوصله‌ام هم سر رفته!

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]