یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٢:۱٧ ‎ب.ظ پنجشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٦

 

قانون اساسی (۲)

 

خوب برگردیم به بحث قانون اساسی! قبلش بگویم که این روش تقسیم بندی مطالب طولانی در چند بخش، حداقل در این بازه زمانی برای من چندان مفید نبوده است. چون بعدها یا حسش نبوده در مورد آن موضوع مطلب بنویسم یا وقتش. و فقط احساس ناتمام گذاشتن یک کار روی شانه‌هایم باقی می‌ماند.

همانطور که همه‌تان حتما مستحضر هستید اصل و اساس قانون اساسی ما بر پایه اسلام است و همه فعالیت‌ها و جهت‌گیری‌ها باید در این راستا باشند. و هر عملی که در مخالفت با قوانین اسلام باشد غیرمجاز است. شاید تا اینجای قضیه برای خیلی‌ها بد نباشد یعنی وقتی که مسلمان معتقدی باشی که اسلام را به عنوان برنامه زندگی انتخاب کرده‌ای از اینکه قانون کشورت هم در راستای اعتقادات باشد کلی هم خوشحال خواهی بود.

فعلا نمی‌خواهم در این مورد صحبت کنم که اگر خدای ناکرده!!! شما با اسلام موافق نباشید، یا با همه موارد آن حداقل به شکلی که الان در حال اجراست موافق نباشید، دیگر برطبق این قانون حق ابراز وجود و اظهار نظر و ....  ندارید. متاسفانه اخلاق و روحیات ما طوری است که تاب تحمل وجود و پیشرفت کسی که با مخالف است و با ما نیست را نداریم. و این موضوع به وضوح در قانون اساسیمان هم نمود دارد.

فرض کنیم که همگی با اسلام و قوانین عرفی آن به شکلی که در جامعه ما نمود پیدا کرده موافق باشید. بنظر باید قانون  اساسی برایتان گل و بلبل باشد. ولی اینطور نیست!

 یکی از نکات مشترک اکثر اصول قانون اساسی این است که در ته هر بندش این جمله آمده است: «مشروط بر اینکه مخالف موازین اسلامی و قانون اساسی نباشد»

اصل ۲۲: حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن، و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.

اصل ۲۴: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام و یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.

اصل ۲۶: احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده آزادند مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی، و اساس جمهوری اسالمی را نقض نکنند. ...

اصل ۲۷: تشکیلی اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

اصل ۲۸: هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. ...

و ....

طبق اصل ۴ داریم: کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است.

یکی از اشکالات قانون اساسی ما این است که با استناد به آن کلی کار می‌توان کرد به شرط آنکه مخالف اسلام و قانون اساسی نباشد!! و تشخیص این امر هم با شما نیست. برعهده گروهی است که باز هم در انتخاب آنها شما کاره‌ای نیستید و به هیچ طریق ممکن نمی‌توانید آنها را به راه راست!! هدایت فرمایید(چطور جرات می‌کنید حتی به فکرتان خطور کند که آنها اشتباه می‌کنند و شما بیشتر می‌فهمید؟) چون انتخاب ۶ تا از این افراد مستقیما زیر نظر مقام معظم رهبری است و ۶ نفر دیگر را مجلس تعیین می‌کند (اصل ۹۱.) از نظر ما کنترلی جماعت، حلقه فیدبک درستی ایجاد نمی‌شود. و نمی‌توان سیستم را کنترل و بهبود بخشید. نتیجه اخلاقی این بحث این می‌شود که شما دقیقا هیچ کاری را نمی‌توانید انجام دهید مگر آنکه کارتان در راستای تقویت نظام موجود باشد. یعنی شما فقط حق تایید وضعیت موجود را دارید.

البته وجود چینین سیستمی به شرط آنکه افرادی که در آن بالا نشسته‌اند افراد خوب و فرهیخته و فهمیده‌ای باشند اشکالی ندارد و من هم تا حدودی معتقدم که کسانی که قانون اساسی را می‌نوشته‌اند چنین فرضی کرده‌اند. ولی مطلبی که در نطر نگرفته‌اند این است که اگر روزی روزگاری زبانم لال کسی این بالا مالا ها بخواهد از قدرتش سوءاستفاده کند یا حتی برخلاف اسلام و قوانین آن کار کند چطور می‌توان جلویش را گرفت.

چنین چیزی دیده نشده و یا بطور پیشفرض اینطور در نظر گرفته‌شده که اگر هم یک نفر دارای این مشکل باشد دیگران و مقامات بالاتر او را از دور خارج می‌کنند (حلقه فیدبک در آن بالا وجود دارد) ولی از این پایین جایی که ما نشسته‌ایم و قرار داریم امکانش نیست. قانون‌گذاران اصلا قائل به وجود چیزی به عنوان عقل و شعور جمعی نیستند و یا اینکه ممکن است فردی خارج از این جمع بتواند نظر درستی داشته باشد (العوام کالانعام). یک پرانتز کوچولوی دیگر هم همینجا باز کنم: این نظر آن چند نفری که قانون را می‌نوشته‌اند نبوده نظر همه افراد جامعه -خود ما- است و این موضوع را شما در اکثر سطوح جامعه می‌بینید. بی‌خود با خودتان نگویید چه آدم‌های بدی!! پرانتز بسته.

این است که عزیزان من شما به عنوان العوام کالانعام کاری که از دستتان برمی‌آید این است که دعا کنید اوضاع بد نشود چون اگر به سمت بد رفتن پیش برود عمرا به این راحتی‌ها جلویش گرفته نخواهد شد.

به عنوان حسن ختام اصل ۴۴ که این روزها زیاد می‌شنوید را هم برایتان می‌آورم:

اصل ۴۴: نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه ۳ بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار است.
بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تامین نیرو، سدها و شبکه‌های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و آهن و مانند اینهاست که به صورت مالکیت عمومی در اختیار دولت است.
بخش تعاونی شامل شرکت‌ها و موسسات تعاونی تولید و توزیع است که در شهر و روستا بر طبق ضوابط اسلامی تشکیل می‌شود.
بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات می‌شود که مکمل فعالیت‌های اقتصادی دولتی و تعاونی است.
مالکیت در این سه بخش تا جایی که با اصول دیگر این فصل مطابق باشد و از محدوده قوانین اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد و مایه زیان جامعه نشود مورد حمایت قانون جمهوری اسلامی است.
تفصیل ضوابط و  قلمرو و شرایط هر سه بخش را قانون معین می‌کند.

پیدا کنید پرتغال فروش را!!

 
 

ريحانه

 

۱:٢٧ ‎ب.ظ شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦

 

دروغگو کم حافظه است!

 

دیروز با مامان رفتیم یافت آباد برای بابا یک مبل یا کاناپه تختخوابشو بگیریم، برای وقت‌هایی که می‌خواهد دراز بکشد. البته مدتی است که کمر بابا خیلی بهتر شده و چندان لازم نیست که همیشه دراز کشیده باشد، ولی بعضی وقت‌ها که به کمرش فشار می‌آید ترجیح می‌دهد استراحت کند. لازم به ذکر است تا یک هفته پیش تخت امیرحسین کنار هال بود ولی چون مادربزرگ و پدربزرگم هفته پیش آمده بودند پیشمان، گفتیم خیلی قشنگ نیست که جلوی آنها بابا درازکشیده باشد. و اگر هم ضروری بود می‌تواند در اتاق استراحت کند.

با رفتن مهمان‌هایمان، و با توجه به اینکه احتمالا برای مدت مدیدی نیاز به یک تخت در هال خواهد بود، تصمیم گرفتیم چیز مناسبتری بگیریم که خانه چندان قیافه خانه‌های مریض‌دار هم پیدا نکند.

بعد از مدتی گشت و گذار و دیدن انواع و اقسام مبل‌ها و کاناپه‌ها، بالاخره یک کاناپه انتخاب کردیم. آقای فروشنده بعد از کلی توضیح در مورد طبی بودن و ضمانت و جنس مواد و ... گفت که این مدل ۲۰۰۷ است که همین تازگی برایمان آورده‌اند و .... من خودم ۳ تا از این کار را برای ویلای شمالم برده‌ام و ۳ سال است که داره کار می‌کند و هیچ مشکلی نداشته‌است و ....

بیخود نیست که می‌گویند دروغگو کم حافظه است!!

 

 
 

ريحانه

 

۱٢:۱۳ ‎ق.ظ چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

 

قانون اساسی(۱)

 

نمی‌دانم شماها تا بحال قانون اساسی را خوانده‌اید یا مثل من هیچوقت لزومی به خواندنش حس نکرده‌اید! آیا هیچ دیدی از حجم حدودیش دارید؟ من همیشه مطمئن بودم مجموعه قوانین (فرقی بین اساسی و غیراساسی نمی‌دیدم!) چندین و چند جلد کتاب ۱۰۰۰ صفحه‌ای است که هر چند وقت یکبار با وضع قوانین جدید تغییر می‌کند. راستش تقریبا تا ۱ سال پیش اصلا برایم مهم نبود که مملکتم دارای یک مجموعه قوانین است که بد نیست به عنوان یک ایرانی تحصیلکرده حداقل یکبار روخوانیش کرده باشم. اولین باری هم که چنین حسی در من بوجود آمد وقتی بود که از ارسلان سوالی پرسیدم، و در چند جمله مختصر مفید و با ذکر ماده قانونی مربوط جوابم را داد. و بعد هم توضیحات خیلی کوتاهی در مورد قانون اساسی و مدنی داد. چند وقت قبل هم سوار تاکسی بودم و با راننده تاکسی مشغول صحبت شدم که می‌گفت ارتشی است و در دادگستری هم به عنوان کارشناس بصورت پاره وقت کار می‌کند و بعد هم در مورد اینکه چقدر بد است که آدم‌های تحصیلکرده و نکرده چیزی از قانون و حق و حقوقشان نمی‌دانند و ...

این شد که وقتی در انبار تکانی‌های دم عید، بین کتاب‌ها یک جلد قانون اساسی و یک جلد قانون مدنی به چشمم خورد آوردمشان بالا و گذاشتم تو کتابخانه تا سر فرصت یعنی همین هفته پیش بخوانمشان.

مختصر مفید بگویم هر دوی این کتاب‌ها، کتابچه‌های کوچولوی کم قطری هستند که اگر بشینی پایشان نهایتا ۴ ساعته خوانده می‌شوند ولی برای من که شبی چند دقیقه و یا صبح‌ها توی تاکسی وقت گذاشته بودم خواندن قانون اساسی یک هفته‌ای طول کشید. قانون اساسی ما ۱۴ فصل و ۱۷۷ اصل دارد. حدود ۱۰-۲۰ صفحه اولش هم به یک سری توضیحات کلی اختصاص دارد مثل انقلاب، اصل ولایت فقیه، شیوه حکومت در اسلام، جایگاه زن در قانون اساسی و ... که بیشتر آدم را یاد انشاهای لوس دبیرستان می‌اندازد. مردم ایران یکبار در آبان سال ۵۸ به این قانون رای داده‌اند و بار دیگر برای پاره‌ای از اصلاحات در تیرماه سال ۱۳۸۶.

قانون اساسی بیشتر از آنکه کاربرد موردی داشته باشد روح کلی حاکم بر نظام،حکومت و قوانین جامعه را مشخص می‌کند. شاید آنقدر کلی باشد که اولش به نظرت بیاید چیز خاص و بدرد خوری هم تویش نوشته نشده است. ولی اگر بخواهی ببینی کجای این قانون، ارتباطی با اوضاع و شرایط اجتماع الان ما دارد شاید متوجه یک چیزهای بیشتری بشوی.

قبل از ادامه می‌خواهم ارادتم را به این دو جمله شریف

  1. از ماست که بر ماست.
  2. همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید

ابراز کنم. که خداییش چند وقت است به عنوان در و گوهر بهشان نگاه می‌کنم!

و در ادامه هم بگویم که ساعت از ۱۲ گذشته، من هم فردا صبح باید بروم سر کار. لذا تا همین جا را داشته باشید تا بعد.

 
 

ريحانه

 

٤:۱٦ ‎ب.ظ سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦

 

پيری

 

می‌دانید تا اینجای ماجرای خیلی خوب و رمانتیک است. این که یک عمر با یکی زندگی کنی، و بعد با هم پیر شوید. و آنقدر با هم خاطره دارید و با هم بوده‌اید که وجود هر کدام برای دیگری بیش از یک همدم است. مشکلی که شاید بعضی و قت‌ها بوجود بیاید این است که توانایی‌ها و نیازهای دو طرف بدلیل اختلاف سن، بیماری، تفاوت‌های جسمی- ارثی و ... متناسب با دیگری کاهش نیابد. موضوعی که احتمالش کم هم نیست. در نگاه اول، خوب مثل هر مقطع دیگری از زندگی مشترک است که اگر برای هر کدام از زوجین مشکل یا ناراحتی پیش بیاید، طرف دیگر یا می‌تواند راهش را جدا کند، که در فرهنگ ما چندان پسندیده نیست و یا سعی کند با مشکل و شرایط جدید کنار بیاید و بسازد. شاید فرقی که وجود داشته باشد این است که در اینجا توانایی فرد سالمتر هم قدرت یک فرد جوان و سالم نیست. پیرمرد یا پیرزنی است با دردها، بی‌حوصلگی‌ها و خستگی یک عمر خودش. که حتما برایش تحمل خیلی شرایط و چیزها آنقدرها هم راحت نیست که قبلا بوده. و شاید دلش بخواهد یک وقت‌هایی به خودش استراحت بدهد. خوب تا اینجای قضیه خیلی هم سخت و بغرنج نیست. احتمالا بچه‌های خانواده با کمال میل حاضرند از پدر /مادرشان برای یکی دو هفته‌ای پذیرایی کنند تا اگر مادر/پدرشان بخواهد برای استراحت یا زیارت سفری کند، مشکلی پیش نیاید.

اما، مشکل این است که طرف مقابل به این جدایی راضی نیست. نه بدلیل خودخواهی، بخاطر نیاز شدید روحی به همدمی که سالیان سال در کنارش بوده است. و می‌بینی که این جدایی کوتاه چند روزه چه تاثیری بر روحیه و حافظه و جسم او می‌گذارد. اینجاست که دلت برای هر جفتشان می‌سوزد و نمی‌دانی که آیا راهی وجود دارد که هر دو راحتتر و راضی باشند؟

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]