یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱۱:۱۸ ‎ب.ظ جمعه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٦

 

بازگشت گودزيلا

 

تقریبا ۳ ماهی می‌شود که فقط دارم deadline ها را می‌شمارم. هر یکی دو هفته یکبار و با فشار کاری خیلی بالا. قرار بود آخریش فردا باشد، یک کنفرانس. اوضاع خیلی خوب نبود ولی هر چه بود می‌خواستم فقط تمام شود. امروز ظهر فهمیدم که مهلت ارسال مقالات تمدید شده و همراه با آن انگار از زیر یک فشار چند تنی در آمده باشم. خلاصه که الان حس خیلی خوبی دارم. یک خواب خیلی خوب کردم بعدش هم با مامان یخچال را تمیز کردیم. بعد هم با خیال راحت یانگوم دیدم و حالا هم می‌خواهم درس‌های کلاس آوازم را تمرین کنم که مدت‌هاست یا سر کلاس نمی‌روم یا کار نکرده رفته‌ام.  

چند تا موضوعی را که این چند وقته دلم می‌خواسته بنویسم ولی فرصتش نبوده را مختصر مفید می‌گویم:

  1. اخبار ظهر است و گوینده در مورد فیلم‌های تابستانی اکران شده در سینماهای آمریکا حرف می‌زند. می‌گوید فروش امسال نسبت به پارسال ۵ درصد افزایش داشته و بلافاصله توضیح می‌دهد که این افزایش فروش به معنای افزایش بیننده‌ها نیست بلکه با توجه به افزایش ۱۰ درصدی قیمت بلیت‌ها نشان دهنده کاهش تماشاچی‌ها است. بعد هم لیست فیلم‌های پرفروش را به ترتیب می‌خواند و در آخر می‌گوید: «فصل تابستان امسال هم یکشنبه هفته آینده تمام می‌شود. تابستانی داغ و پرهیاهو ولی پوچ و بی‌محتوا!!»
  2. تولد چند روز پیشم مبارک باشد! زنگ می‌زنم به مامان که مشهد است تا تولدم را تبریک بگویم!! مادربزرگ و پدربزرگ و دایی و زن‌داییم سر سفره شام هستند. و می‌فهمند که تولد من است. داییم بهم SMS می‌زند و تولدم را تبریک می‌گوید. من و این داییم که ساکن اصفهان است و معمولا تعطیلات با هم در مشهد هستیم یک وجه اشتراک داریم: هر دویمان شبکاریم! این است که خیلی وقت‌ها به جای اینکه ساعت ۴ صبح با مامان و بابا بروم حرم، آخر شب با دایی می‌روم. SMS را دیرتر می‌بینم جوابش را می‌دهم و می‌نویسم که در زیارت‌های شبانه جای مرا هم خالی کند. در جا زنگ می‌زند که اتفاقا همین الان وارد حرم شدم! قرار می‌شود کلی جای مرا خالی کند. حس خیلی خوبی بود.
  3. به نظرتان حال پدری که یک شب عروسی یک دخترش است و فردا شبش جلسه‌ برای تصمیم در مورد طلاق دختر دیگرش چطور خواهد بود؟
  4. خودم می‌دانم عنوانی که برای این پست انتخاب کرده‌ام خیلی لوس است. می‌خواستم یک چیزی بگذارم که بعد از این همه وقت ننوشتن معنا داشته باشد، کلمه بازگشت و بلافاصله بعدش گودزیلا به ذهنم رسید!
  5. آهان، فردا دستگاه سه گاه را تمام خواهم کرد و وارد دستگاه ماهور می‌شوم. غصه‌ای که همیشه از تمام شدن هر دستگاه می‌خورم این است که به اندازه کافی خوب کار نکرده دارم رهایش می‌کنم.
  6. عجالتا دیگر تمام!

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]