یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٧:۳۱ ‎ب.ظ پنجشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٦

 

خشم

 

در شلوغی جمعیت دارم شماره‌های موبایلم را مرتب می‌کنم و در ضمن حواسم به مامان هم هست که گمش نکنم. یک لحظه احساس می‌کنم که پدر بچه کنار دستیم محکم به صورتش می‌زند. به نظرم می‌رسد مردم هم ساکت شده‌اند و دارند نگاه می‌کنند. سرم را از روی موبایل که بر می‌دارم پسر بهت زده ۷-۸ ساله‌ای می‌بینم که اثرات گریه چند لحظه پیش هنوز روی صورتش است و مادری که بهش می‌گوید «مگر بهت نگفتم سر و صدا نکن. حالا هم دیگر گریه نکن و چیزی نگو!» کنار مامان می‌روم و می‌پرسم «باباهه پسرشو زد؟» می‌گوید: «مگر ندیدی ۷-۸ چک محکم و پشت سر هم زد تو گوش بچه!» به فاصله چند قدم پدر را می‌بینم. کاپشن قهوه‌ای کرمی پوشیده و مدل راه رفتنش مثل مردهایی است که شانه‌هایشان را کمی بالا می‌گیرند و دستهایشان با کمی فاصله از بدن در کنارشان تکان می‌خورد. سبیلو و اخمو هم هست. اولش با خودم می‌گویم عجب آدم عوضی‌ای، ولی بلافاصله به خودم می‌گویم چه خشمی را با خودش به همراه می‌برد که چنین عکس‌العملی نشان داده و الان از کار خودش دچار چه حس پشیمانی شده است که نتیجه‌اش برای او فقط زیادتر شدن خشم و عصبانیت قبلیش خواهد بود.

بحث کنترلی: این یک مثال از فیدبک مثبت است. اعمال انتخابی سیستم بجای متعادل کردن حالت آن، فقط وضع نامتعادل آن را تشدید می‌کند.

بحث روانشناسی: سعی کنید از فیدبک مثبت فقط در موارد خوب استفاده کنید. محبت و مهربانی، شادی، اعتماد، و ....

 

 
 

ريحانه

 

۱:٥٥ ‎ب.ظ یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦

 

کتاب

 

الان بعد از مدتهای خیلی مدید صفحه وبلاگم را باز کردم. بخش مدیریت وبلاگ را منظورم نیست‌ها!! صفحه خودم را می‌گویم. فکر کنم ۲-۳ ماهی می‌شود که ندیده‌ بودمش. چقدر دلم دوباره هوای نوشتن کرده و چقدر نمی‌دانم چه باید نوشت. نوشتن هم مثل خیلی کارهای دیگر عادت می‌شود اگر ازش دور شوی زمان می‌برد که دوباره باهاش اخت شوی. عجالتا از کتاب‌های این چند وقته بگویم تا ببینم نطقم باز می‌شود یا نه!

۱) بالاخره هری پاتر تمام شد. تقریبا ۲ ماه پیش جلد دومش را شروع کرده بودم ولی نصفه کاره ماند چون صاحبش می‌خواست ببردش به شهر خودشان. من که مثل همیشه کلی خوشم آمد. دلم هم واسه اسنیپ بنده خدا سوخت، خیلی در حقش ظلم شد. به نظرم مجموعا بابای هری هم شخصیت چندان جالبی نداشت.

۲) کتاب زن کامل را خواندم. با نصف مطالبش موافق بودم با بعضیش ممتنع و با باقیش مخالف. کلا کتاب‌های این سبکی یک جورایی یا تاکید بر صفات زن و تفاوت‌های بارز آن با مردان دارند و شدیدا هم اصرار بر حفظ روابط با توجه به این موضوع دارند و یا برعکس صفات زنانه را نتیجه تربیت می‌دانند و کلی پند و اندرز که حواستان باشد این صفات ذاتی نیستند و تنها مانعی در راه موفقیت زنان هستند و نباید با رفتار خود آنها را تقویت کرد.

۳) کتاب عطر سنبل، عطر کاج را خواندم. راستیتش کتاب خیلی خاصی نبود یعنی به این همه تعریفش نمی‌ارزد. ولی خوب بدکی هم نبود یک جاهاییش بامزه بود. 

۴) تا نصفه‌های کتاب پلوخورش را هم خواندم.

۵) کتاب خودکاوی (کارن هورنای) را تا نیمه خواندم.

۶) کتاب بادبادک باز هم پریروز شروع کردم.

۷) شاید یکی دو کتاب نصفه خوانده و کامل خوانده دیگری هم باشد که الان یادم نمی‌آید.

۵-۶ تا کتاب دیگر هم خریده‌ام که در نوبت خوانده شدن قرار دارند.

راستی کسی در مورد نوشابه‌های انرژی‌زا مثلا Red Bull اطلاعات مفیدی دارد؟ برای یک روز پرکار و احتمالا بااسترس توصیه می‌شود؟ حساسیت زا که نیست؟

 
 

ريحانه

 

۱٠:۱٦ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦

 

پلو خورش

 

تقریبا هیچوقت از خواندن داستان کوتاه کیف نکرده‌ام، به نظرم چیز بی‌مزه‌ای است. چند وقت پیش اینجا یک مطلبی خواندم در مورد داستان کوتاه و اینکه مثل یک کوه یخی است که سه چهارمش زیر آب است و فقط یک چهارمش در قالب کلمات بیان شده‌است و ... خداییش کف کردم از اینهمه مطلبی که از یک نوشته به آن بی‌مزگی برداشت ‌شده بود. ولی با اینحال بازهم خواندن داستان کوتاه به هیچ وجه جذابیت خواندن یک رمان را برایم ندارد. این شد که با کمال شرمندگی چندان از کتاب پلوخورش خوشم نیامد. البته ناگفته نماند که نکته مثبت این کتاب‌ها این است که هر داستان را می‌توانی یک شبه بخوانی (حتی چند داستان را!) و برای منی که الان زیر تختم پر از کتاب‌های نیمه خوانده است که هرچند وقت یکبار می‌فرستمشان توی کتابخانه، بسیار مناسب.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]