یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٢:۳۸ ‎ب.ظ پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

من و فوتبال!

 

از برکات همسر پرسپولیسی داشتن این است که منی که از فوتبال و اوضاع و احوالش هیچ نمی‌دانم یواش یواش می‌فهمم فیروز کریمی مربی استقلال است و با اینکه شاید بعضی‌ها فکر کنند شوخی می‌کند ولی از نظر من چندتا تخته‌اش جابه‌جاست و افشین قطبی مهندس برق خوشتیپ فارغ التحصیل UCLA است. برنامه ۹۰ می‌بینم و دعا می‌کنم که سپاهان بازی‌هایش را ببازد و وقتی که تلویون دارد بازی‌ای را پخش می‌کند دقت کنم ببینم بین کی و کی است و چند چند است و ... اندکی از دلشوره و ذوق زدن سر بازی‌ها را درک کنم.

چیزی که خیلی خوشم آمده، مدل ذوق زدن و بالا و پایین پریدن قطبی است. دقیقا مثل یک پسر بچه ۱۰-۱۲ ساله که وقتی تیمش می‌برد خوشحال می‌شود و می‌دود و آخر دویدنش یک پرش طول انجام می‌دهد.

یک وقت‌هایی با خودم می‌گویم چه لذتی دارد کاری را که می‌کنی دوست داشته باشی، تلاشت را حسابی برایش بکنی، در آن احساس موفقیت و پیشرفت بکنی و نتیجه‌اش را هم ببینی. حتما پس هر قدم دوی قطبی همه این فکرها قرار دارد.

 

 
 

ريحانه

 

٦:٥٢ ‎ب.ظ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

خانه من

 

بعد از ۶ سالی که به این خانه آمدیم، و بعد از اینکه همه باغ‌های اطرافمان به ساختمان‌های بلند و رنگارنگ تبدیل شدند، نوبت به زمین چسبیده به خانه‌مان رسید. خانه ما در طبقه سوم یک آپارتمان ۴ طبقه است. هر طبقه دو واحدی است و ما واحد جنوبی هستیم. نور خانه ما از سمت جنوب که رو به حیاط است و دو نورگیر تامین می‌شود. که یکی از این نورگیرها در کنار همین باغ قرار دارد و می‌توانستیم کل کوچه و کوه‌های بلند و برفی را وقتی جلوی تلویزیون مشغول چای خوردن هستیم ببینیم. حالا این نورگیر عزیز ما به همراه هوای خوشی که می‌آورد قرار است توسط یک ساختمان ۱۲ طبقه (۳ تایش زیر زمین است) بسته شود. بگذریم که من چقدر غصه دارم!!

داشتم فکر می‌کردم که چرا پذیرایی ما (محل تشریف فرمایی مهمان‌های عزیز) رو به حیاط است، در حالیکه عمرا اگر کسی جرات کند به آن پرده‌های ژیگولی دست بزند و کنارشان بزند. اگر هم جرات کند بخاطر خاک نگرفتن و کثیف نشدن میزها و وسایل باید زودی ببندتشان. و از همه بدتر، حتی اگر پرده‌اش را کنار بزنی بدرد هوا خوردن پای تلویزیون و دیدن منظره نمی‌خورد. یعنی رسما این پنجره بیچاره به همراه منظره مربوطه (که البته اصلا به پای منظره این طرف نمی‌رسد) کشک!!

بعد یک کم در مورد بقیه خانه‌هایی که می‌شناسم فکر کردم! در اکثر قریب به اتفاق همه‌شان همینطور است. یعنی اتاق پذیرایی دید بهتری نسبت به اتاق نشیمن (هال خودمان) و آشپزخانه دارد. در حالیکه جایی که بیشترین وقت افراد خانواده در آن می‌گذرد همین دو مکان است که معمولا یکی وسط خانه گیر افتاده و دیگری ته خانه و احیانا کنار نورگیر یا حیاط خلوت! علاوه بر این اکثر مهمانی‌ها عصر و شب هستند و وجود پنجره در اتاق پذیرایی چندان تاثیری در دید شب مهمان‌ها ندارد.

لذا:
در راستای اینکه تصمیم داشتم خانه‌ام حتما یک باغچه کوچولو و یا یک بالکن با نور جنوب داشته باشد، باید هال یا آشپزخانه‌اش هم دید خوبی داشته باشد. اتاق پذیرایی می‌تواند اصلا از هیچ جا نور نگیرد!

 

 
 

ريحانه

 

۱٢:٤٢ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

مختصر

 

۱) دقیقا هفته دیگر این موقع بنده امتحان جامعم را داده ام!! از ابراز همدردی همه عزیزان کمال تشکر را دارم.

۲) یک وقت‌هایی که غصه می‌خورم می‌بینم دلیل اصلیش سخت گیری بیش از حد خودم است بر خودم. یک دلیل دیگرش هم ۰-۱ای دیدن وقایع است. یاد این دو تا موضوع که می‌افتم انگار غصه‌ام یک هو آب می‌شود.

۳) یک سایت پیدا کرده‌ام برای گزارش کردن ساعت‌های کاری و فعالیت‌هایم. من تازه شروع کرده‌ام به یادداشت کردن ساعت‌های کاریم. ظاهرا بعد از مدتی یادداشت فعالیت‌هایتان دستتان می‌آید که وقتتان را چه جوری لولو می‌خورد!! توضیح: الان داشتم صفحه اول سایت را می‌خواندم دیدم که این سایت برای زمان کوتاهی مجانی است.

۴) فیلم پرسپولیس را دیدم. راستش خوشم نیامد. بعد نشستم کللللللللللللللی فکر کردم که چرا اینقدر که ازش تعریف شنیده‌ام خوشم نیامده. فهمیدم که غصه دارم کرد. اولش که چرا اوضاع اینجوری بوده، و بعدش هم اینکه چرا همه چیز اینقدر بد و زشت نشان داده شده!! بعد به خودم گفتم آخر از بچه‌ای که عمویش را اینطوری کشته‌اند و کل انقلاب و وقایع بعدش خلاف اون زندگی و مدلی بوده که می‌خواسته باشد، چطور توقع داری که مثل خودت صاف صاف راه برود و غیر از این ببیند! شاید خودم هم بودم از این بدتر همه چیز به چشمم می‌آمد! بگذریم.

۵) هوا بسی بهاری شده است و من بی‌صبرانه منتظر پایان امتحان و با خیال راحت گشت و گذار کردن!

۶) چقدر من کیف می‌کنم از دیدن و آشنا شدن با آدم‌های خوشحال و مثبت!!

۷) خواب‌های من شب به شب عجیب غریب تر می‌شود. ظاهرا همانطور که پرش‌های لحظه‌ای ذهنم به ناکجا آباد (همان هپروت خودمان!!) بیشتر میشود خواب‌هایم هم خیالی‌تر و غیرواقعی‌تر می‌شوند. مشکلش این است که فقط تا چند دقیقه بعد از بیدار شدن یادم می‌مانند. وگرنه چند نمونه‌اش را برایتان می‌آوردم.

۸) شب بخیر.

۹) راستی عید همگی مبارک!! (منظورمان دقیقا عید نوروز است!)

۱۰) یکی بیاد این علامت تعجب‌هایی که من راه به راه در نوشته‌هایم می‌گذارم جمع کند!

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]