یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۳:٢۸ ‎ب.ظ چهارشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٧

 

صدا، تصویر

 

یکی از همکاران این لینک را می‌فرستد:

 A pretty girl who won national fame after singing at the opening ceremony of the Olympic Games was only miming

دارم فکر می‌کنم به دخترک ٧ ساله خوش صدایی که خوشگل و بی‌عیب!! نیست! خودش می‌گوید خوشحال است که صدایش در مراسم افتتاحیه المپیک پخش شده. فکر می‌کنم به برگزارکنندگان مراسم که دوست دارند برای مراسمشان دختری بی‌عیب و نقصی را نشان دنیا بدهند! فکر می‌کنم به همه مردم چین که کیف می‌کنند از دخترک بانمک و خوشگل کشورشان. ظاهرا همه راضیند. شاید من هم باید سعی کنم به کار گروهی و اثرش توجه بیشتری داشته باشم. همه چیز را همگان دارند. این را می‌دانم ولی چرا اینجوریش را نمی‌پسندم؟ چرا دوست دارم کسی که این را می‌گوید وقتی دختر ٧ ساله خوش صدایی را می‌بیند که خیلی بانمک نیست با خودش بگوید همه چیز را همگان دارند و این دخترک چه صدای محشری دارد!!

از طرفی با خودم می‌گویم اگر ١٠ نفر مثل من کنار دخترک بودند تا بحال دق کرده بود از این که چرا قیافه خوبی ندارد!! شاید بهتر باشد که من قبول کنم چنین اشکالی را و مثل همه سعی در بهبود اوضاع بدهم!

 
 

ريحانه

 

٩:۳٥ ‎ب.ظ جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٧

 

تردید

 

در بین همه گیج زدن‌هایم چطور به ذهنم می‌رسد:‌ " فان مع العسر یسرا و ان مع الیسر عسرا" "همانا با هر سختی آسانی است و با هر آسانی سختی است!" و چقدر این جمله درست است و چقدر جلمه خیلی درست در قرآن هست که نمی‌گذارند باور کنی سخن بشر است؟

در این بینی که گیج می‌زنم از اینکه نقش خدا این وسط چه بوده و واقعا کجای ماجرا احتیاج به خدا بوده.
در این بینی که چیزی درونم هست که مطمئنم می‌‌کند که خدایی هست و آن دیگری که دعوایش می‌کند و می‌گوید حساب تربیت و جامعه را از واقعیت و حقیقت جدا کن.
در این بینی که انگار میزان درست بودن- واقعیت داشتن تبدیل به مفاهیمی ذهنی و نسبی می‌شوند.

چطور می‌شود که ناگهان به ذهنم می‌رسد قصد چیست؟
چطور به نظرم می‌رسد که این سلول‌های نفهم هر چقدر هم که نفهم باشند، انگار می‌فهمند که باید پایدار بمانند، باید خودشان را نگه دارند و دلم را خوش کردم به این قصد، به این نیت. و اینکه هنوز تکامل ادعایی در مورد ذهن ما ندارد. و در عین حال کسی پس ذهنم به این تلاش یافتن تکیه گاهی محکم در این آشفته بازار چنان با تردید نگاه می‌کند که باز دچار تردید می‌شوم.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]