یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۸:٥٦ ‎ب.ظ جمعه ٤ فروردین ،۱۳۸٥

 

ریحانه بداخلاق

 

امروز من بداخلاق بودم. صبح با امیر سر اینکه به حرفم توجه نکرده بود دعوایم شد. بعدش هم با مامان و بابا بخاطر اینکه ماهی‌ها را روی پالتوی من گذاشته بودند و خونشان (مطمئن نیستم خون ماهیها سرخ باشد ولی آبشان که قرمز بود!) روی آن ریخته بود، دعوا (البته بیشتر در حد غرغر بد بود تا دعوا) کردم. بعد از آن هم نمی‌دانم چرا ولی کلا سرحال نبودم. جالبتر از همه اینکه در تمام مدت با خودم کلنجار می‌رفتم که دلیلی برای بداخلاقی ندارد. و اگر هم داشته باشد هیچ چیزی ارزش خراب کردن روزم را ندارد و باید سعی کنم تا سرحال باشم. نهایتا بعد از تقریبا ۲ ساعت پیاده روی، خوردن یک بستنی، درست کردن و خوردن شام، و نهایتا دیدن یک فیلم در ساعت ۱۰ شب احساس می‌کنم حالم سر جایش آمده و دیگر بداخلاق و عصبانی نیستم. فکر می‌کنم باید به خودم به خاطر اینکه تا این حد بر اعصاب و احساساتم کنترل داردم، تبریک بگویم! :-d

نوشته شده در ۳ فروردین ۸۵

 

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]