یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:٢٤ ‎ب.ظ شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥

 

شکنجه

 

چند وقت پیش فیلمی را در تلویزیون می‌دیدم که در آن مردی از سران نیروهای مقاومت، اسیر آلمان‌‌ها شده بود. مدت‌ها برای لو دادن همرزمانش این مرد را شکنجه کرده بودند و چون او از همچنان دادن اطلاعات خودداری کرده بود، پای خانواده‌اش را وسط کشیده بودند و اگر اشتباه نکنم یکی از بچه‌هایش را تیرباران کردند و نهایتا در این مرحله مرد دیگر طاقت نیاورد و دوستانش را لو داد.

بعد از آن با دوستانم در مورد این فیلم صحبت می‌کردیم؛ از نظر یکی از دوستانم کار این مرد و لو دادن دوستانش کاملا غیرقابل توجیه و نابخشودنی بود. من می‌گفتم ما در آن موقعیت نیستیم، نمی‌توانیم بفهمیم که فردی در آن شرایط چه عذابی را تحمل کرده که مجبور به چنین اعترافی شده، برای همین به همین راحتی نمی‌توانیم او را مقصر بنامیم. من می‌گفتم شاید هر کسی در آن شرایط قرار می‌گرفت دیر یا زود همین کار را می‌کرد. دوستم می‌گفت که اینطور نیست. افرادی وجود دارند که زیر شکنجه در هم نمی‌شکنند و اینکه بگوییم این شرایط بطور عام و برای همه غیرقابل تحمل است درست نیست. البته دوستم قبول داشت که آستانه تحمل افراد با هم متفاوت است. و از همه آدم‌ها هم توقع نداشت که هر شرایطی را تحمل کنند. ولی می‌گفت کسی که وارد چنین راهی می‌شود، مسئولیتی را قبول می‌کند که جان خیلی از افراد به تحمل او بستگی دارد، لذا این فرد باید یک انسان توانمند باشد و صرف جوگیر شدن و قهرمان‌بازی نباید این مسئولیت را قبول کند. لذا اشتباه چنین فردی نه در لو دادن، بلکه در قبول کردن چنین بار مسئولیتی است. 

در جواب حرف او من می‌گفتم که ما آدم‌ها تا در شرایط واقعی قرار نگیریم، ارزیابی صحیحی از توان خودمان نداریم. چه بسا خودمان را دست‌کم یا دست‌بالا گرفته باشیم، علاوه براین، وقتی یک کاری را قبول می‌کنیم هیچوقت بدترین امر ممکن را جلوی چشممان نمی‌آوریم، چرا که اگر اینطور باشد شاید هیچکسی هیچ مسئولیتی بر عهده نگیرد و ...

بحث من و دوستم بدون هیچ نتیجه خاصی تا مدتی ادامه داشت.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]