یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:٢٠ ‎ب.ظ دوشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٥

 

روز پدر

 

برادرم با گلایه می‌گوید چه شرکت گدایی! هیچی ندادند. پدرم می‌پرسد هیچیه هیچی؟ و برادرم جواب می‌دهد فقط یک بستنی! حداقل به مناسبت روز زن یک کادویی به زن‌ها دادند. پدرم جواب می‌دهد خوب زن‌ها تعدادشان کمتر است. صدایش را تغییر می‌دهد و ادامه می‌دهد و چون آنها خانمند!

خوشبختانه کسی از من نپرسید که شرکت ما به مناسبت روز پدر چه داده است تا من در جواب بگویم منشیمان در ظرف بلور شیرینی دور گرداند و آبدارچی شرکت شربت و به پدرهای شرکت کارت تبریک با یک شاخه گل داده شد. در حالیکه به مناسبت روز زن، فقط آبدارچیمان شیرینی که هنوز از جعبه در نیامده بود به همه تعارف کرد.

مطمئنا آقایان شرکت ما وقتی به خانه می‌روند نمی‌توانند ادعا کنند که خانم‌ها را بیشتر تحویل گرفته‌اند!

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]