یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱:٢۱ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥

 

تعطيلات خود را چگونه می‌گذرانيد!

 

این هفته را مرخصی گرفته‌ام. اگر از پنجشنبه ۱۶ام تا جمعه ۲۴ام را حساب کنی می‌شود ۹ روز. البته با در نظر گرفتن تعطیلی روز شنبه می‌شود ۴ روز کاری، که فکر می‌کردم تقریبا با مرخصی که از شرکت طلب دارم برابر است. ولی بعد از اینکه درخواستم را رد کردم و رئیس موافقت کرد، حسابدارمان گفت که چون بین دو پنجشنبه را کامل مرخصی گرفته‌ای بجای ۴ روز می‌شود ۵ روز. و توضیحاتی هم در مورد قانون کار داد که خیلی توجه نکردم و اینکه این یک روز اضافه را یا باید از حقوقت کم کنیم، یا از مرخصی ماه بعد و یا مرخصی تشویقی بدهیم. از آنجا که مطمئنا از ماه بعد من بصورت تمام وقت در خدمتشان نخواهم بود و خدای نکرده دلم هم نمی‌خواهد کسی لطفی به من بکند!! گفتم که ترجیح می‌دهم از حقوقم کم شود.

بگذریم.

دلم یک تعطیلی خیلی طولانی می‌خواست در حد یکی دو ماه. که خوب با توجه به کارم کاملا غیر ممکن بود و تازه مثل اینکه برای همین مقدارش هم باید کلاهم را بیندازم بالا. من از آن آدم‌های تنبلی هستم که دوست دارم از صبح تا شب پایم را دراز کنم، کتاب بخوانم، تلویزیون ببینم و تلفن صحبت کنم. هفته‌ای ۱-۲ بار استخر بروم، عصرها طرف غروب بروم پیاده‌روی، و بعضی روزها هم خرید و سینما و دیدن دوستان و شرکت در کلاس‌هایم. از آشپزی، اتوکشی و سایر کارهای خانه هم در این وضعیت استقبال می کنم. فقط مانده‌ام من با چنین تصوری از زندگی ایده‌آل چطور بطور مداوم از یک کار و مشغله به یک کار و مشغله جدید خودم را می‌اندازم. و فقط هر از چندگاهی حسرت زندگی دلخواهم را می‌کشم! با این مقدمه خواستم اهمیت این چند روز تعطیلی را خوب برایتان جا بیندازم و بگویم که انتظار نداشته باشید که من در این چند روز فیل هوا کنم و به کارهای عقب‌مانده‌ام برسم و ...

پنجشنبه عروسی یکی از دوست‌هایم که هم اسم خودم هم هست دعوت بودم. تقریبا از سر صبح تا عصر آرایشگاه بودم،‌(در دو جای مختلف). بعد از عروسی راه افتادیم بطرف مشهد، ساعت ۱۱ صبح رسیدیم خانه مادربزرگم و تقریبا تا ساعت ۴-۵ بعد از ظهر خواب بودیم. تقریبا بیشتر وقتمان به خاله بازی گذشت و نهایتا یکشنبه عصر برگشتیم و امروز صبح زود رسیدیم خانه. از آن مسافرت‌های هول‌هولکی که بیشتر به سک‌سک شبیه است و خستگیش بیشتر از هر چیزی به تن می‌ماند. ولی عوضش چند روز وقت دارم برای تنبلی.

امروز تا جایی که می‌شد خوابیدم، بعدش هم فیلم دیدم، تلفن حرف زدم، غذا پختم، وسایلم سفرم را تا حدودی مرتب کردم (دلم نمی‌خواست بقیه‌اش را جمع کنم!) و آهان حمام کردم ؛). فردا هم می‌خواهم بروم خدمت استاد گرامی عرض ادبی بکنم، در مورد درس‌هایی که ترم دیگر باید بردارم و پروژه و اینجور چیزها حرف بزنم. بعدش هم کلاس و احتمالا عصری هم با دوستم بروم کافه ستاره. امیدوارم این چند روز آینده حسابی به تنبلی بگذرد.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]