یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٩:٢۱ ‎ب.ظ دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥

 

حس اعتماد

 

یکی از مهمترین اصول برای داشتن یک رابطه سالم، وجود حس اعتماد بین طرفین رابطه است. و تقریبا در هر نوع رابطه‌ای که الان به ذهنم می‌آید مثلا با دوست، همسر، خانواده، همکار، رئیس، مرئوس کاملا ضروری است. طبیعتا هر چه سطح صمیمیت بیشتر باشد، وجود این عامل اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و شامل حوزه‌های گسترده‌تری هم می‌شود: مثلا مسائلی که من در آنها باید به رئیسم اطمینان داشته باشم، اکثرا حول و حوش مسائل مالی و کاری است اینکه بدانم قرار نیست فردا که به شرکت می‌آیم بی‌هیچ حرف و اخطار قبلی حکم اخراجم را به دستم بدهند، اینکه بیمه‌ای را که گفته‌اند برایت رد می‌کنند و از حقوقت کسر می‌شود دارد پرداخت می‌شود و .... که البته تفاوت بسیاری با مواردی دارند که در آنها به دوست نزدیکم اعتماد می‌کنم.

اینکه تا حدود  زیادی اطمینان داشته باشی، حرفی که می‌شنوی، ادعایی که مطرح می‌شود، قولی که داده می‌شود، قرار است راست باشد، قرار نیست هر حرفی که می‌شنوی درش شک کنی و زیر علامت سوال ببری، باعث می‌شود که متحمل میزان کمتری انرژی و دغدغه ذهنی برای بررسی و نگرانی شوی، آرامش بیشتری داشته باشی، بازدهیت بیشتر شود، و نهایتا و اجازه می‌دهد که به سطح عمیق‌تری از رابطه وارد شوی.

البته منظورم این نیست که همیشه باید هر چیزی را که می‌بینیم و می‌شنویم باور کنیم، ولی خوب وقتی وارد یک ارتباط شدی، معنیش این است که صلاحیت طرف مقابلت را قبلش را بررسی کرده‌ای، و دیگر هر لحظه نباید نگران و هراسان بود.

اما...

هر چقدر اعتمادی که داری عمیق‌تر می‌شود میزان تاثیری که بعد از شکسته شدن و زیر پاگذاشته شدنش می‌بینیم بیشتر می‌شود. انگار هر چه رابطه بیشتر باشد یک حباب شیشه‌ای بزرگتر ایجاد می‌شود که گرچه مستحکم‌تر از بقیه حباب‌های کوچک است ولی اگر این حباب بشکند، دیگر به این راحتی‌ها بند نمی‌خورد. وقتی به هر دلیلی اعتمادی را که به کسی داشتی از بین رفت، برگشتن به سطح قبلی روابط کار خیلی خیلی سختی می‌شود، بسیار سخت‌تر از وقتی که بخواهی از صفر شروعش کنی. بحث سر کینه‌ای بودن نیست، بحث سر نبخشیدن نیست، بحث سر اعتماد نداشتن است. بحث سر این است که یک چیزی ته قلبت دیگر سرجای قبلیش نیست. دیگر حرف‌هایی را که می‌شنوی برایت معنای قبل را ندارند. قبلا دیده‌ای که زیر پا گذاشته شده‌اند، و دیگر بعید نمی‌دانی تکرارش را.

حتی وقتی با خودت می‌گویی اشکال ندارد، یا آن مسئله تمام شده و گذشته، دیگر نباید بهش فکر کرد، می‌بینی که نمی‌شود. اینطور می‌شود که حتی وقتی هم می‌خواهی حفظ ظاهر بکنی، رفتارت تلخ و گزنده می‌شود، حتی با اینکه از طعنه زدن متنفری می‌بینی که داری این کار را می‌کنی. شاید از دست خودت عصبانی هم بشوی که چرا اینطور رفتار می‌کنی ولی ته ته وجودت چیزیست که دیگر مثل قبل نیست: همین حس اعتماد.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]