یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:٢٦ ‎ب.ظ شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٥

 

دکوراسيون

 

چندماه پیش اتاقم را کاغذدیواری کردم. یک دیوارم را رنگ سبز کردم و دیوارهای دیگر را کرم با ته رنگ نارنجی (تقریبا تو مایه رنگ چوب سفید)، که درونش مربع‌های کوچولویی از رنگ سبز دیوار مقابلشان داشت. کتابخانه اتاقم را هم با همان کاغذ ذیواری پوشاندم. رنگ ابزارهای سقف اتاق را هم، همرنگ کرم دیوارها کردم.

رنگ موکت اتاقم همرنگ سبز دیوار بود. پرده اتاقم هم حریر سفید با گل‌های کمرنگ نارنجی و ساقه سبز بود که رویش در دو طرف پرده نارنجی روشنی کشیده شده بود.

ساعت اتاقم هم که کادوی دوستانم بود، نارنجی رنگ بود، یک گلدان بلور با رگه‌های زرد و نارنجی هم داشتم که دوستم به مناسبت فارغ‌التحصیلیم داده بود. برادرم هم برایم یک جاسی‌دی سگ کرم رنگ خریده بود. دراور و کتابخانه جدیدی هم خریدم که رنگ چوبش کاملا با رنگ آمیزی اتاق هماهنگی داشت. یک تقدیرنامه با رنگ چوب سفید و زمینه سبز هم داشتم، تویش یک کارت پستال منظره گذاشته بودم که با همه چیز ست بود.

اینقدر از این ترکیب جدید اتاقم راضی بودم که هر روز که از خواب بیدار می‌شدم کلی از نگاه کردن به در و دیوار اتاقم کیفور می‌شدم.

تنها مشکل کوچک اتاقم وجود یک لوستر قرمز بود، کادوی تولدی که چند سال پیش دوستانم برایم خریده بودند. البته تا حدودی به اتاق می‌آمد ولی وقتی تا این حد همه چیز با هم جور است، یک کمکی نافرم می‌زد.

این شد که هفته پیش یک لوستر نارنجی هم برای اتاقم گرفتم. یک لوستر کشیده و نسبتا باریک؛ و حساب کرده بودم که اگر بخواهم لامپ کم مصرف بگذارم، چون دراز است لامپ از لوستر بیرون نمی‌زند. بعد از مدتی خاک خوردن در گوشه اتاق دیروز صبح برادرم لوستر را نصب کرد.

عالی شده بود. عالی عالی.

شب که شد، چراغ را روشن کردم و دیدم این لوستر آنقدر نارنجی است که تمام اتاقم رنگ خون گرفته، حتی روشن کردن مهتابی توی اتاق هم تغییر چندانی در رنگ قرمز چراغ نداشت. چشم‌هایم از این رنگ ناجور درد گرفته بود و احساس می‌کردم اگر کمی بیشتر چراغ را روشن بگذارم رسما اعصابم به هم می‌ریزد. اصلا قرار نبود اینطوری باشد. نمی‌دانم چرا چنین لوسترهایی را می‌فروشند آن هم اینقدر زیاد؟ به هر مغازه لوستر فروشی فانتزی بروی کلی از این‌ها دارد در رنگ‌های مختلف. به نظر من که دقیقا هیچ کاربرد عملی ندارند.

حالا من مانده‌ام با یک لوستر خیلی خوشگل و هماهنگ با دکوراسیون اتاق، که فقط به درد روزها می‌خورد. و اتاقی که شب‌ها برای درس خواندن زیادی تاریک است.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]