یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٩:۱۸ ‎ب.ظ یکشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٥

 

سايه مرگ!

 

ساعت ۳:۰۵ دقیقه. تازه از شرکت بطرف دانشگاه راه افتاده‌ام. کلاغی روی زمین دور بر چیزی می‌گردد که احساس می‌کنم کلاغ مرده‌ای است. از اینکه کلاغ گوشت همجنس خودش را بخورد تعجب می‌کنم. خوب که دقت می‌کنم می‌بینم کبوتر مرده‌ای است آش و لاش.

ساعت ۳:۲۰ دقیقه. منتظر تاکسی هستم. وسط اتوبان لاشه گربه مرده‌ای افتاده است. و تقریبا زیر چرخ ماشین‌ها با سطح زمین یکی شده‌است.

ساعت ۵:۲۰ دقیقه. همینطور که در ترافیک اتوبان چمران مانده‌ام یاد ۲ لاشه کبوتر و گربه می‌افتم. یک لحظه به دلم می‌افتد که تا ۳ نشه بازی نشه!! نکند قرار است تصادف کنم بمیرم. یا شاید هم این ترافیک بخاطر تصادف چند دقیقه پیش منجر به مرگی باشد. هنوز این فکرها کاملا در سرم جمع و جور نشده‌اند که لاشه سگ بزرگی را در کنار اتوبان می‌بینم.

یعنی بخیر گذشت؟!

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]