یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٩:۱۸ ‎ب.ظ شنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

پسرخاله دست و دلباز من

 

پسرخاله من محمد ۷-۸ ساله است و عاشقانه برادرم، حميدرضا، را که ۲۴ ساله است، دوست دارد. هر بار که محمد حميد را می بيند (خاله ام در مشهد زندگی می کند و ما در تهران) گذشته از همه ماچ و بوسه ها و قربون صدقه رفتنها و ... حتما کادويی هم به او می دهد. در ضمن اين پسرخاله ما مقادير متنابهی هم خسيس است و اين خست حتی شامل کادويی که به حميد که اينقدر هم دوستش دارد می شود. تقريبا تمام کادوهايی که تا به حال به حميد داده يا از کس ديگری گرفته و يا چيزی را هديه می کند که کاملا از دور خارج است.

اين بار هم پس از اينکه شرم و حيای اول ديدار ريخت، محمد کادويش را که شامل ۶-۷ تا خودکار، مداد و چند عکس برگردان درب و داغان و يک حلقه انگشتری بود، به حميد داد. نکته جالب در مورد اين مداد خودکارها خراب بودن همه شان بغير از يک مداد نوکی بود. همان موقع شوهر خاله ام گفت:‌ َِ«اين محمد هر چی خودکار و مداد تو خانه داشتيم برای پسرخاله اش جمع کرده» محمد هم گفت:‌«همشان را امتحان کردم همه خراب بودند!» تا روز آخر محمد مداد نوکی به همراه حلقه انگشتری را (که در يک مسابقه جايزه برده بود) از هم بين کادوها برداشت. و بدين ترتيب پسرخاله دست و دلبازم نهايت لطف و مرام را در حق عشقش بجا آورد!

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]