یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٤:٠٩ ‎ب.ظ دوشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٥

 

زبان

 

امروز یکی از دوستانم لینکی را برایم فرستاد که اجرای یک آهنگ اسپانیولی است. ترجمه شعر را هم پیوست کرده بود. خیلی خوشم آمد، آهنگ شعر خیلی دوست‌داشتنی بود و خود شعرش هم خیلی لطیف و قشنگ بود. اولش احساس کردم حیف! کاش اسپانیولی بلد بودم و خوب می‌فهمیدم چه می‌گوید. ولی این حس مانع این نشد که از صبح چند باری به این آهنگ گوش ندهم. آخر اجرا، بعد از تشویق‌ها، خواننده حرف‌هایی می‌زند که بازهم من هیچ نمی‌فهمم. بار آخری که داشتم نگاه می‌کردم احساس کردم چقدر خوب است که من این زبان را بلد نیستم و کلمات مثل آب روی گوشم می‌ریزند بدون اینکه مجبور باشم به معنایشان فکر کنم و یا بدتر از آن برای تمرکز کردن و فهمیدنشان موقع شنیدن اخم کنم.

لینک اجرا و  ترجمه شعر:

زندگی را سپاس می‌گویم به خاطر آنچه به من داده است.

دو ستاره روشن
که هنگامی که می‌گشایمشان
به آسانی تشخیص می‌دهم
سیاه را از سفید
و آسمان بلند را
ژرفنای پرستاره‌اش را
و در میان جمعیت
مردی را که دوست می‌دارم.

زندگی را سپاس می‌گویم به خاطر آنچه به من داده است.

صدا را
و الفبا را و همراه آن کلماتی را
که می‌اندیشم و بر زبان می‌آورم:
مادر، دوست، برادر!
و نور روشن کننده جاده روحم را
که از آن مسیر عاشق می‌شوم.

زندگی را سپاس می‌گویم به خاطر آنچه به من داده است.

راه رفتن را
با پاهای خسته‌ام
که با آنها راه رفته‌ام
در شهرها و چشمه‌ها
ساحل‌ها و بیابان‌ها
کوه‌ها و دشت‌ها
و خانه تو
کوچه تو و گذرگاه تو.

زندگی را سپاس می‌گویم به خاطر آنچه به من داده است.

قلب را
که در قابش می‌لرزد
هنگامی که نگاه می‌کنم ثمره عقل انسان را
وقتی «خوب» را می‌بینم
که چقدر از «بد» دور است
وقتی که نگاه می‌کنم ژرفنای‌
چشمان صافت را

زندگی را سپاس می‌گویم به خاطر آنچه به من داده است.

خنده‌ را
و گریه را
اینگونه تشخیص می‌دهم
کلام زخم زننده را
دو ماده‌ای که
آوازم را شکل می‌دهند
و آواز شما را
که همان آواز است
آواز همه
آواز خود من است.

زندگی را سپاس می‌گویم به خاطر آنچه به من داده است.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]