یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:٤٩ ‎ب.ظ یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥

 

مريضی

 

یادم نمی‌آید در کل دوران مدرسه رفتنم به بهانه مریض بودن مدرسه را تعطیل کرده باشم، بغیر از احتمالا زمان کوتاهی برای آبله مرغان. نهایتش این بود که در ساعت مدرسه وقت دکتر داشتم و همیشه هم بعد از اینکه کارم تمام می‌شد بدو بدو خودم را به مدرسه می‌رساندم. سرماخوردگی و مریضی‌های اینطوری هم هیچ وقت آنقدر جدی بحساب نمی‌آمدند که بخاطرشان مدرسه را تعطیل کنم. نه اینکه عشق به کتاب و مدرسه کشته باشدم، بیشتر برای اینکه فکر می‌کردم واااااااای اگر غیبت کنم....

حالا که می‌دانم اگر غیبت هم می‌کردم اتفاقی نمی‌افتاد، می‌بینم که موارد زیادی بوده‌اند که اگر می خواستم براحتی می‌توانستم بخاطرشان در خانه بمانم. ولی خوب، همیشه فکر می‌کردم مریضیم خیلی جدی نیست. احتمالا فکر می‌کردم مرضی جدی است که طرف را دراز به دراز رو به قبله کند بطوری که نای حرکت نداشته باشد.

لذا از همان بچگی یک نوع عقده مرض درست و حسابی داشتن!!! در وجودم بوده. یک مرض درست و حسابی که بخاطرش بتوانی کار یا درست را با افتخار انجام ندهی. فکرش را بکنید تا بحال حتی یک استخوانم هم مو برنداشته!! تنها سابقه مسمومیت نسبتا جدیم که بخاطرش زیر سرم رفته‌ام به سالیان سال پیش برمی‌گردد که آب دریا خورده بودم. که متاسفانه آنقدر کوچک بودم که هیچ خاطره‌ای از این اتفاق مهم زندگیم ندارم.

و بدین ترتیب، هر وقت بحث سر مریضی‌ها و زیر سرم رفتن‌ها و ... در بین اطرافیان می‌شود و همه با آب و تاب از حال بدشان تعریف می‌کنند من مجبورم ساکت بمانم و با حسرت!!! به این افتخارات گوش کنم.

فکر کنم با این توضیحات بیشتر از عقده مریض جدی نشدن سر دربیاورید!!

حالا گذشته از این حرف‌ها، احساس می‌کنم شاید خیلی سخت‌گیرانه با این مقوله برخورد کرده‌ام. آدم که حتما نباید سرطان خون داشته باشد تا نتواند سرکلاس یا کار برود (الان مهرنوش می‌گوید که سرطان خون هیچ عارضه‌ای که مانع کار و فعالیت شود ندارد. ولی چه کنم که اسمش بنظرم خیلی مهم می‌آید. هم سرطان دارد هم خون!!) وقتی با سختی این کار را می‌کند و در خانه نشستن و استراحت کردن برایش بسیار بهتر است و باعث می‌شود که حالش بدتر نشود دلیل کاملا کافی‌ای وجود دارد برای غیبت کردن و استراحت کردن.

در این راستاها، و در این راستا که تا بحال بجز همان باری که آبله مرغان داشته‌ام بعلت بیماری روزه‌خواری نکرده‌ام، و در این راستا که تکلیف روزه فردا هم چندان مشخص نیست، تصمیم گرفته‌ام به علت سرماخوردگی فردا روزه نگیرم.

باور کنید که امروز از صبح تا حدود ساعت ۱و ۲ با اینکه اصلا رو به موت نبودم و می‌توانستم کار کنم ولی پدر گلوی بیچاره درآمد.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]