یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۸:٢٧ ‎ب.ظ یکشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٥

 

آشنايی

 

خیلی طول کشید تا توانستم استاد آواز پیدا کنم شاید حدود ۱ سال. به دوست یکی از دوستانم سپرده بودم. نهایتا خانمی را که پیشش می‌روم معرفی کرد که استاد یکی از همکلاسی‌هایش بود. کلاس ما تا تقریبا ۱ سال پیش در خانه همین خانم که اول گیشا بود و بعد شهرک آپادانا تشکیل می‌شد. ولی از آن موقع به بعد به آموزشگاهی در میدان توحید منتقل شد.

چون کلاس در خانه تشکیل می‌شد، استادمان حتما در بار اولی که باهاش تماس می‌گرفتیم اسم معرف و نحوه آشناییمان را می‌پرسید. معرف من خیلی دور بود. دوست دوست دوستم!! که فقط می‌دانستم اسمش مریم است. و اگر می‌پرسیدند کدام مریم نمی‌دانستم. بعد از مدتی که بیشتر با کلاس آشنا شدم ازم در مورد دانشگاه و رشته‌ام پرسیدند. و فهمیدم که یکی از بچه‌های دانشگاه در یکی دیگر از کلاس‌های خانممان شرکت می‌کند و اتفاقا معرفش مها یکی از سال بالایی‌هایمان بود که خواهرش عبیر با استادم همکلاس بوده‌است. و من با جفتشان سلام و علیک داشتم و یک اردوی ۳ روزه هم رفته بودم.

کمی بعد متوجه شدم که شوهر این خانم، استاد دانشگاه فرنوش است که فرنوش حسابی خودش و دخترش را می‌شناخت.

جدیدا متوجه شدم که صاحبان موسسه‌ای که کلاسمان در آن تشکیل می‌شود برادر یکی از دوست‌های صمیمی فرنوش است.

و در نتیجه من الان از ۴ طریق به استادم مرتبط می‌شوم. اینجاست که می‌گویند چقدر دنیا کوچک است!! بخصوص که بنظر می‌آید دنیای من در راستاهای خاصی شروع به کوچک شدن کرده‌است.

بین شماها کسی هست که به نشانه و این جور چیزها اعتقاد داشته باشد؟ بنظرتان معنی این آشنایی مضاعف چهارگانه چیست؟

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]