یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۸:۱٦ ‎ب.ظ یکشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٥

 

ماه

 

اولا بگویم که گواهینامه‌ام پیدا شد. پنجشنبه از بانک زنگ زدند وگفتند که یکی گواهینامه را آورده بانک و آنها هم کلی توی چک‌ها گشته‌اند تا شماره تلفن مرا پیدا کنند. (تقریبا ۲ هفته از وقتی که رفته بودم بانک می‌گذشت) جدا دستشان درد نکند. داشتم از خوشی بال‌بال می‌زدم. واقعا مرام گذاشتند و برای من هم لطف خیلی بزرگی بود.

دوما اینکه خواستم به اطلاعتان برسانم اگر من در زمان‌های خیلی باستان زندگی می‌کردم که مردم ماه و خورشید و ... می‌پرستیدند به احتمال زیاد ماه‌پرست می‌شدم. کلا شب را خیلی دوست دارم. یک جور آرامش فوق‌العاده‌ای دارد که هیچ ساعتی از روز این خاصیت را برای من ندارد. پیاده‌روی، کتاب خواندن و درس خواندن در شب هم برایم بسیار لذت بخش است. دیدن ماه کامل هم یکی از چیز‌هایی است که حسابی و از ته دل سرحالم می‌آورد. و باعث می‌شود یک جور هیجان کوچولویی ته دلم ایجاد ‌شود. بخصوص اول غروب که ماه به زمین نزدیک‌تر است، کمی زرد رنگ است و خیلی هم بزرگ بنظر می‌رسد را بیشتر دوست دارم.

بهانه این حرف‌ها این است که جای همتون خالی، عصری که می‌آمدم خانه یک ماه خوشگل تو آسمان بود که دورش یک هاله نارنجی-آبی رنگ ایجاد شده بود که اول به ماه چسبیده بود ولی یواش یواش شعاعش به ۳-۴ برابر شعاع ماه رسید.

اینقدر خوب و دوست‌داشتنی بود که با وجود خستگی و نگرانی کارهای عقب‌مانده این اواخر، در تمام طول راه با دنبال کردنش از پشت ساختمان‌ها و درخت‌ها لبخند روی لب‌هایم بماند.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]