یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:٤٧ ‎ق.ظ پنجشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٥

 

صدام

 

تلویزیون خبر حکم اعدام صدام را داد و صحنه‌هایی از جلسه دادگاهی او را نشان داد. صدام با صدای بلند اعتراض می‌کند ولی با صدای بلندتری مجبور به سکوت می‌شود و دوربین برای چند لحظه روی صورتش زوم می‌کند. ساکت و بی‌حرکت است. مثل اینکه حکم اعدام تازه دارد در وجودش معنا پیدا می‌کند. تمام راه گلو تا وسط سینه‌ام داغ و منقبض می‌شود. بی‌هیچ دلیلی دلم برایش می‌سوزد. یعنی الان چه حسی دارد؟

دعوا نکنید، نگویید حقش است، نگویید یکبار اعدام هم برایش کم است، نگویید چه تعداد آدم‌های بی‌گناه را کشته، نگویید .... من می‌دانم. دل من برای کسی می‌سوزد که آنقدر خودش را دست بالا می‌گرفت که هیچ تصور چنین روزی را به مخیله‌اش راه نمی‌داده. آنقدر از وضعیتش مطمئن بوده  و  می‌دانسته که تا زنده است کسی جلودارش نخواهد بود که هر کاری که خواسته کرده، بدون اینکه نگران جواب پس دادن به کس یا سازمانی باشد. شاید اشتباه نباشد اگر بگویم خدایی می‌کرده.

و این آدم در کمتر از چند ماه به نهایت فلاکت می‌افتد، مجبور می‌شود آن زندگی شاهانه‌اش را با زندگی در یک سنگر زیرزمینی در بدترین شرایط جایگزین کند. ناگهان کسی که همه چیز داشت، هیچ ندارد. و حالا هم اعدام.

من دلم از بی‌وفایی دنیا می‌گیرد.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]