یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:۳٠ ‎ق.ظ جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥

 

تمرين

 

دیروز، ظهر به بعد تا خود آخر شب را یک‌سر داشتم روی یک مساله فکر می‌کردم. اثبات یک قضیه بود. هر ترکیبی از متغیرهای مساله را که به ذهنم می‌رسید امتحان کردم. و کلی ضرب و جمع و ساده‌سازی انجام دادم. هیچ فایده‌ای نداشت. آخرش گفتم این استاد که قضیه را از خودش در نیاورده حتما توی کتابی چیزی هست. و از آنجا که تقریبا هر کتابی که دستم رسیده‌بود کپی گرفته بودم، از لحاظ منبع کم و کسر نداشتم. آخرش در تمرین‌های کتاب اصلی درس پیدایش کردم. یک راهنمایی درست و حسابی هم پایینش بود. یعنی گفته بود از چه ترکیب ماتریسی کار را شروع کنید.

البته هنوز بعد از این راهنمایی کلی راه در پیش است ولی خوب، پیدا شدن خط اصلی حل، کمک خیلی بزرگی است. حالا یکی بیاد از این استاد نازنین بپرسد چرا راهنمایی را در صورت سوال نیاورده.

و حالا مشکل: این استاد عزیز ما عشقی می‌کند از اینکه کتابی داشته باشد که کس دیگری نداشته باشد. و مرجع اصلی این درس هم یکی از این کتاب‌هاست. کتاب مال ۲۰۰۶ است و کتابخانه دانشگاه هم این کتاب را ندارد. جستجوی اولیه بچه‌ها در سایر کتابخانه‌ها هم نتیجه‌ای در برنداشت. و هر بار که استاد می‌پرسید کتاب را پیدا کرده‌ایم و می‌گفتیم نه، کلی ذوق می‌کرد. و وقتی که یکبار ازش خواستیم کتابش را چند روز به ما بدهد تا از رویش کپی بگیریم گفت من کتابم را لازم دارم. و جمله قصاری از یکی از معلم‌های سابقش گفت به این مضمون که هر کی پول داره کباب می‌خوره، هر کی هم نداره دود کباب! یعنی اینکه برید کشکتان را بسابید!!

خوشبختانه کمی بعد این کتاب را در کتابخانه دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی پیدا کردیم. و فکر کردیم که بهتر است تا خودش مجددا نپرسیده کتاب را پیدا کرده‌ایم چیزی به رویش نیاوریم. بالاخره بعید نبود که سوالات امتحان از مطالب همین کتاب طرح شوند و علاوه براین، چرا شادیش را زایل کنیم!!

حالا مانده‌ام که اگر بخواهم از راهنمایی کتاب استفاده کنم، که خیلی هم تابلوست و تقریبا بدون آن راهنمایی عقل جن هم حل مساله از طریق دیگری نمی‌رسد، که می‌فهمد کتاب را پیدا کرده‌ایم و بهش نگفته‌ایم. و از طرفی نمی‌دانم بقیه بچه‌ها هم برایشان مهم است که استاد این موضوع را بفهمد یا نه.

عجالتا یک کم دیگر با این راهنمایی بازی می‌کنم تا ببینم می‌توانم به طریق دیگری آن را بازنویسی کنم که مرجع اصلی مشخص نشود یا نه.

ما هم با این استاد عزیز ماجراهایی داریم‌ها.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]