یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:٥٥ ‎ب.ظ جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥

 

گل ارکیده

 

تقریبا ۲ سال پیش بود که اولین گلدان وارد اتاق من شد. یک گل ختمی که قبل از آمدن به اتاق من عادت داشت هر چند وقت یکبار یک گل قرمز خوشگل بدهد. ولی بعد از مدتی چون من یادم می‌رفت هر روز آبش بدهم خشک شد و برگ‌هایش شروع به ریختن کرد.

گل ختمی

تا مدتی پدرم که دلش برای گل بیچاره سوخته بود، مراقبت از گل را برعهده گرفت. تا اینکه یواش یواش چند تا برگ در آورد. و مجددا سپردش دست من، که اگر اشتباه نکنم اینبار هم گل را خشک کردم. ولی اینبار خودم مسئولیت آبادانیش را برعهده گرفتم. و حواسم بود که هر روز آبش بدهم. با مراقبت‌هایی که کردم، گلم یک شاخه جدید درآورد ولی مجبور شدیم ۳ شاخه اصلیش را که کاملا خشک شده بود، قطع کنیم. آنقدر حس بدی داشت که بخودم قول بدهم این اتفاق دیگر تکرار نشود. و از آن به بعد، در کنار همه کارهایم، حواسم به آب دادن گل، و بستن نخ به دور ساقه‌ها تا خیلی پراکنده نشود و برداشتن گل‌های خشک هم بود. فکر کنم آن سال گل چندانی نداد. فقط لطف کرد و خشک نشد.

امسال بهار یکی دوبار سعی کردم بگذارمش روی ایوان اتاق، ولی اینقدر لوس بود که برگ‌هایش بعد ۲ روز خشک و ول شد و مجبور شدم بیاورمش تو اتاق. آخرش مادرم گفت این وضعش نمی‌شود باید عادت کند. این شد که گل را گذاشتیم روی ایوان و به زرد شدن برگ‌هایش هم توجه نکردیم و آنقدر آبش دادیم تا از رو رفت و سرحال شد. و تقریبا تمام تابستان امسال، روزی ۱-۲ گل خوشگل و بزرگ می‌داد.

 این اولین گلم بود. گل فلفلم را هم که در جریان رشد و تکثیرش قرار دارید. چند تا گلدان کنار لبه ایوانم پر است از فلفل‌های کوچولوی رنگی. یک گل با برگ‌های بنفش و نسبتا دراز هم دارم که پر است از گل‌های ریز صورتی. چند وقت پیش هم برایم یک گلدان یاس و یک گلدان انجیر خریدند، انجیرش را هم خوردیم، خیلی شیرین نبود.

یک دیفن‌باخیا که خشک شده بود و قرار بود برود پایین دم در هم، تا مدتی موقتا در ایوان اتاقم قرار داشت که چون نمی‌دانستم این گل خشک است، آبش می‌دادم و او هم بعد از چند وقت جوانه زد و الان از ۳ شاخه اصلیش برگ‌های نه چندان بزرگی داده است و حسابی برای خودش کسی شده، حیف که آنقدر ساقه‌اش دراز است و از بالا برگ درآورده، یک کم قناص است وگرنه برای گوشه پذیرایی خوب بود. 

این‌ها را گفتم که بگویم از امشب یک مهمان دیگر هم به گل‌هایم اضافه می‌شود: یک گل ارکیده که فعلا فقط در حد نشا است. و قرار است در ۷-۸ ماه آینده بشود یک گل خوشگل و درست ‌حسابی.

ممنون فرنوش جونم.

توضیح: گل ختمی من به خوشرنگی همین گل است (شاید هم خوشرنگ‌تر) ولی ۵ پرش کمی فاصله‌دار تر از هم است و اگر اشتباه نکنم کنارش اینجوری دالبر دالبر نیست.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]