یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:۳٧ ‎ب.ظ پنجشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٥

 

خواب

 

آقا جون، بنده دوست دارم از صبح تا شب و بعدش هم از شب تا صبح بخوابم. مشکلی هست؟ حق کسی را که نخورده‌ام. می‌خواهید شما هم بخوابید. آخر چرا هر بار زنگ می‌زنی کلی متلک بارم می‌کنی که خواب بودی، بیدارت کردم؟ برو بگیر بخواب، خدا شانس بده، یکی مثل تو همش خوابه، یکی هم مثل من باید صبح ساعت ۵ پاشه (باز کاش خوابش می‌آمد و کار داشت نمی‌توانست بخوابد و حسرت خوابیدن داشت، ساعت بدنش روی ساعت ۵ صبح کوک شده!) عصر هم خوابیدی، ای بترکی و ...

خلاصه که امروز بدجوری شاکیم.

توضیح: سخت‌گیر نشدم، این یکی لحنش طوریه که انگار سهم خوابش را من بالا کشیده‌ام.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]