یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱:۱۸ ‎ب.ظ یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥

 

تمرکز

 

عادت دارم وقتی می‌خواهم فکر کنم، یا روی موضوعی تمرکز کنم اخم کنم. هر چقدر هم شدت تمرکزم بیشتر باشد، چین‌های ابروهایم عمیق‌تر می‌شود. معمولا خودم متوجه این موضوع نمی‌شوم، مگر اینکه بهم تذکر بدهند. ولی یک وقت‌هایی مثل وقتی که در جلسه‌ای هستم که هیچ از اوضاع سر در‌نمی‌آورم هی دقت می‌کنم هی اخم می‌کنم هی هیچی نمی‌فهمم، هی دقت می‌کنم هی اخم می‌کنم هی هیچی نمی‌فهمم، و نهایتا تنها چیزی که بعد از یکی دو ساعت برایم می‌ماند، سر دردی است در ناحیه پایین پیشانی. آنوقت است که باید چند بار محکم روی خط ابروهایم دست بکشم تا کمی از گره ابروهایم باز شود و سردردم بهتر شود. چند روز پیش یکی از دوستانم هشدار داد که «هنوز خط اخمت جا نیفتاده ولی اگر اینطوری ادامه دهی، می‌شوی مثل پدرت!»

در کلاس آوازم هم از جلسه ۴-۵ بود که کشف کردم وقتی چشم‌هایم را می‌بندم، کمتر حواسم به اطراف پرت می‌شود و صدای استاد بهتر در ذهنم می‌ماند و می‌توانم بهتر بخوانم. این شد که تقریبا ۳ سال است که عادت چشم بستن موقع خواندن و تمرین کردن را هم پیدا کرده‌ام. ۳ جلسه پیش استادم بعد از این همه وقت، احتمالا چون خیالش یواش یواش از بقیه ایراداتم راحت شده، ازم خواست که تمرین کنم تا با چشم باز بخوانم.

خواندن با چشم باز که اصلا راحت نبود، مدام حواسم به جایی که نگاه می‌کردم پرت می‌شد. حالا باید اخم نکردن را هم تمرین کنم و احتمالا تا مدتی راندمان سیستمم بسیار پایین خواهد آمد! لذا خواشمند است تا مدتی از بکار بردن جملات درهم و طولانی و کلمات سخت و ناراحت جدا خودداری کنید!

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]