یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۳:۳٤ ‎ب.ظ پنجشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٥

 

بازی

 

یک بازی جدیدی که تازگی با خودم شروع کرده‌ام این است:

وقتی دارم با کسی حرف می‌زنم که دارد ماجرایی را تعریف می‌کند، قبل از اینکه حرفش تمام شود متمرکز می‌شوم روی اینکه دوست دارم چه بشنوم و اینکه اگر ماجرا چطوری تمام شود خوش خوشانم می‌شود. و بلافاصله مچ خودم را می‌گیرم که چرا دوست داری این اتفاق بیفتد.

با کمال شرمندگی، متوجه شده‌ام که همیشه هم حسن نیت ندارم و خواهان اتفاقات خوب برای دیگران نیستم! در ادامه بازی، بجای دعوا کردن خودم بخاطر بخیل بودن و چشم خوشبختی مردم را نداشتن، سعی می‌کنم همانجا حواسم را جمع کنم و بهترین اتفاق را برای طرف آرزو کنم.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]