یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۳:۱٢ ‎ب.ظ سه‌شنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٥

 

نصفه دوم تعطيلات

 

ما داريم می رويم مشهد. البته تا همين ديشب هم قرار بود ما بچه ها! بمانيم. چون من واقعا حوصله مشهد رفتن و مهمونی و عزاداری و ... را نداشتم. ولی ديشب حس کردم مادرجون و آقاجون خيلی وقت است منتظرمان هستند بندگان خدا ناراحت می شوند. برای همين تصميم گرفتم بروم. حالا اگر دو روز ديگر من دکترا قبول نشدم نگوييد چرا درس نخواندی. من تمام تعطيلات عزيزم را مسافرت رفتم و در ساير مواقع هم داشتم خستگی اين مسافرتها و کار را در می آوردم.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]