یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٦:٤٧ ‎ب.ظ یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

تصميم کبری!!

 

انتهای سال اول دبیرستان، انتخاب بین رشته ریاضی فیزیک و تجربی اصلا برایم سخت نبود. البته احتمالا بابا هم که رشته‌اش همین بوده در این میان بی‌تاثیر نبوده. با اینکه رشته ریاضی را انتخاب کرده بودم ولی همچنان پس ذهنم این بود که من رشته روانشناسی را دوست دارم. تا سال سوم کتاب‌های علوم انسانی را هم می‌خریدم و شاید نگاهی هم بهشان می‌انداختم. به این امید که اگر سال آخر تصمیم گرفتم تغییر رشته بدهم چندان عقب نباشم. سال سوم هم کنکور پاره وقت دانشگاه آزاد رشته روانشناسی امتحان دادم. ولی نهایتا در سال آخر تقریبا آن علاقه دورادور شاید با بروز جو کنکور کلا به فراموشی سپرده شد.

این تصمیم تا جایی که الان یادم می‌آید اولین تصمیم برای تعیین روندی درازمدت در زندگیم بوده است. یکی از ویژگی‌های این جور تصمیم‌ها این است که با انتخاب یکی از آنها یک سری در جدید جلوی رویت قرار می‌گیرند و از طرفی درهای دیگری تقریبا برای همیشه بسته می‌شوند. مگر اینکه با خودت بگویی این راه را امتحان می‌کنم اگر خوشم نیامد، ولش می‌کنم. ولی خوب با توجه به ماهیت درازمدت بودن روند این تصمیمات چنین کاری نیازمند یک همت و یا به یک تعبیر دیگر جسارت زیاد است. این که نتیجه چندین سال از زندگیت را کامل کنار بگذاری و دوباره از صفر از جای دیگری شروع کنی، چندان هم راحت نیست.

از آن به بعد با انتخاب‌هایی دیگر و در مقاطعی دیگر هم روبرو شده‌ام: رشته تحصیلی، کار، ادامه تحصیل، رفتن یا نرفتن، ازدواج و ... سر هر کدام هم کلی فکر کرده‌ام، بالا پایین کرده‌ام، کمی تا خیلی غصه خورده‌ام و نهایتا انتخابی کرده‌ام که با اینکه هیچوقت مطمئن نبوده‌ام درست بوده یا غلط (اصلا ماهیت این جور تصمیم‌های همین حس نایقینی و ابهام است!) ولی به خودم قول داده‌ام که هیچوقت خودم را بخاطر تصمیم آن لحظه زیر سوال نبرم. چون با توجه به شرایط و اوضاع و برآوردم از اطراف و آینده نهایت سعیم را برای یافتن بهترین گزینه کرده‌ام. حتی نه گفتن در برابر شرایط و موقعیت‌ها هم برای خودش تصمیمی است که از بعضی جهات سخت‌تر از پذیرفتن راهی در جلوی راهت است. چون فقط تصمیم می‌گیری راهی را که چندان مناسب نمی‌بینی نپذیری ولی مطمئن هم نیستی روند شرایط همینطور که هست باقی خواهد ماند یا بدتر می‌شود.

خلاصه که کار سختی است!! مانده‌ام که تا کی باید از این تصمیم‌های سخت سخت بگیرم! جان ما بگذارید راحت و آسوده زندگیمان را بکنیم. چرا هی راه‌های جور واجور با چشم‌اندازهای خوب خوب و متفاوت جلوی پای آدم می‌گذارید تا وسوسه‌اش کنید؟

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]