یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٦:٥٢ ‎ب.ظ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

خانه من

 

بعد از ۶ سالی که به این خانه آمدیم، و بعد از اینکه همه باغ‌های اطرافمان به ساختمان‌های بلند و رنگارنگ تبدیل شدند، نوبت به زمین چسبیده به خانه‌مان رسید. خانه ما در طبقه سوم یک آپارتمان ۴ طبقه است. هر طبقه دو واحدی است و ما واحد جنوبی هستیم. نور خانه ما از سمت جنوب که رو به حیاط است و دو نورگیر تامین می‌شود. که یکی از این نورگیرها در کنار همین باغ قرار دارد و می‌توانستیم کل کوچه و کوه‌های بلند و برفی را وقتی جلوی تلویزیون مشغول چای خوردن هستیم ببینیم. حالا این نورگیر عزیز ما به همراه هوای خوشی که می‌آورد قرار است توسط یک ساختمان ۱۲ طبقه (۳ تایش زیر زمین است) بسته شود. بگذریم که من چقدر غصه دارم!!

داشتم فکر می‌کردم که چرا پذیرایی ما (محل تشریف فرمایی مهمان‌های عزیز) رو به حیاط است، در حالیکه عمرا اگر کسی جرات کند به آن پرده‌های ژیگولی دست بزند و کنارشان بزند. اگر هم جرات کند بخاطر خاک نگرفتن و کثیف نشدن میزها و وسایل باید زودی ببندتشان. و از همه بدتر، حتی اگر پرده‌اش را کنار بزنی بدرد هوا خوردن پای تلویزیون و دیدن منظره نمی‌خورد. یعنی رسما این پنجره بیچاره به همراه منظره مربوطه (که البته اصلا به پای منظره این طرف نمی‌رسد) کشک!!

بعد یک کم در مورد بقیه خانه‌هایی که می‌شناسم فکر کردم! در اکثر قریب به اتفاق همه‌شان همینطور است. یعنی اتاق پذیرایی دید بهتری نسبت به اتاق نشیمن (هال خودمان) و آشپزخانه دارد. در حالیکه جایی که بیشترین وقت افراد خانواده در آن می‌گذرد همین دو مکان است که معمولا یکی وسط خانه گیر افتاده و دیگری ته خانه و احیانا کنار نورگیر یا حیاط خلوت! علاوه بر این اکثر مهمانی‌ها عصر و شب هستند و وجود پنجره در اتاق پذیرایی چندان تاثیری در دید شب مهمان‌ها ندارد.

لذا:
در راستای اینکه تصمیم داشتم خانه‌ام حتما یک باغچه کوچولو و یا یک بالکن با نور جنوب داشته باشد، باید هال یا آشپزخانه‌اش هم دید خوبی داشته باشد. اتاق پذیرایی می‌تواند اصلا از هیچ جا نور نگیرد!

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]