یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٥:۳٧ ‎ب.ظ شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٥

 

دموکراسی اسلامی

 

به مناسبت روز ۱۲ فروردين تلويزيون داشت مصاحبه ای را با آقای مطهری نشان می داد که در مورد عدم استفاده از کلمه دموکراسی در جمهوری اسلامی صحبت می کرد. ايشان می گفتند که کلمه دموکراسی در جمهوری اسلامی نهفته است و «چو صد آمد نود هم پيش ماست و اگر کلمه دموکراسی به جمهوری اسلامی اضافه می شد در آينده وقتی ان شا‌‌ء الله مردم با آزاديهای جديد روبرو شدند اين شبهه برايشان پيش می آمد که اين آزاديها ناشی از جمهوريت اسلامی است و يا کلمه دموکراسی. سپس صحبت را به مفهوم دموکراسی در اسلام و تفاوت آن با دموکراسی غربی کشاند و اينکه دموکراسی غربی آزادی حيوانی و آزاد کردن تمايلات تا حدی است که به حقوق ديگران خدشه وارد نکند. برای واضح شدن قضيه مثالی زد:

وقتی کوروش به بابل حمله می کند، در اعلاميه ای به مردم آنجا اعلام می کند که هر کس آزاد است که به هر دينی که اعتقاد دارد ادامه دهد. يا مثلا ملکه انگليس به هندوستان می رود و می خواهد وارد معبدی شود. چون خود هندوها موقع رسيدن به جلوی بت کفشهايشان را در می آوردند اين خانم برای نشان دادن احترام از سر کوچه کفشهايش را در می آورد. از نظر غرب اين نشانه دموکراسی و احترام به انسانها و مذاهبشان است.

ولی در اسلام اين آزادی را نداريم. حضرت ابراهيم برای بيداری انسانها وارد بتخانه شده بتها را می شکند و تبر را بر روی دوش بزرگترين بت قرار می دهد. يا پيامبر وقتی وارد مکه می شود تمام بتها را از بين می برد. اين کارها از نظر غربيها کاملا با دموکراسی منافات دارد ولی با دموکراسی اسلامی که هدف اصلاح انسانهاس کاملا همخوانی دارد.

راستش خيلی برايم عجيب بود. نه از اينجهت که حرفهايش دروغ بود بلکه از اين جهت که من هيچوقت به اين چيزها از اين جهت فکر نکرده بودم. مدتها بود که با روشنفکری تمام در مورد دين و نظراتش نگاه می کردم و فکر می کردم که دين همانجوری که من فکر می کنم دموکراسی را تعريف می کند.

هميشه به خودم می گفتم همانطور که پيامبر نمی پسندد کسی بخاطر اعتقاد شخصی به خودش اجازه دهد و بيايد مسجد را آتش بزند اين عمل را در مورد ساير اديان نيز نمی پسندد. ولی الان واقعا نمی دانم. البته می توانم همچنان به توجيه کردن خودم ادامه بدهم و بگويم نه خوب پيامبر وظيفه ارشاد مردم را داشته و يا اينکه پيامبر قبل از اينکه بتها را بشکند کلی با مردم صحبت کرده تا آنها را هدايت کند ولی نهايتا فرقی در کل قضيه نمی کند. پيامبر هدايت مردم و دعوت به اسلام را تنها چيز قابل قبول می دانسته است و بت پرستی را کاملا باطل و غيرقابل قبول. و به نظر نمی رسد در اين مورد قائل به دموکراسی بوده باشد.

پس با اين آيه چه کنم:‌ «قد تبين الرشد من الغي» راه رشد از راه گمراهی مشخص شده؟ و آياتی که به پيامبر می گويد برای هدايت مردم خيلی خودش را به تکلف نيندازد که او «ليس عليهم به مسيطر» تو بر آنها هيچ سيطره و تسلطی نداری. خوب اگر قرار است به زور و سيطره بر مردم دين را تدريج نکرد پس توجيه حرف آقای مطهری چيست؟ نمی دانم. من هيچ وقت نشنيده ام که پيامبر مشرکان را به خاطر اعتقادشان قتل رسانده باشد تنها چيزی که وجود دارد اين است که قرار است مکه از مشرکان خالی شود کسانی که می خواهند در مکه بمانند بايد ايمان بياورند. (آيا معنيش اين است که کسانی که نمی خواهند ايمان بياورند بايد از مکه بروند يا اينکه بايد کشته شوند؟) هر چند اين حرف هم با اصول دموکراسی غربی منافات دارد.

يعنی من به عنوان مسلمان بايد بگويم دموکراسی غربی کشک؟!

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]