یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱:٤٩ ‎ب.ظ یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٥

 

بدون شرح!

 

پسرخاله دست و دلباز من در آخرين ديدار، تکه ای از موهايش را به حميد هديه کرد!

***************************************************************

هميشه برايم سؤال بود که چرا مراسم عزاداری در تلويزيون فقط تا غروب همان روز ادامه دارد. با خودم گفته بودم شايد روز عربی از اذان مغرب روز قبل شروع و تا اذان مغرب همان روز ادامه دارد. در مشهد همين وضعيت را (پايان عزاداری بعد از اذان مغرب) ديدم. به من گفتند به قول قديميها موقع اذان مغرب خون باطل می شود و عزاداری پايان می يابد.

***************************************************************

يکی از رسومی که جديدا باهاش آشنا شدم: اگر در سحرگاه روز اول ربيع الاول (پايان ماه صفر) در هفت مسجد را بزنید و به پيامبر (شايد هم به امام زمان، خيلی مطمئن نيستم) بشارت فرارسيدن ماه ربيع الاول را بدهید حاجتتان برآورده می شود.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]