یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱:۳۳ ‎ق.ظ شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٤

 

مهمانی آخر سال

 

امشب با بچه های شرکت رفتيم شام آخر سال. اول قرار بود برويم بوستان گفتگو، به يکی از بچه ها هم پول داده بوديم برايمان از هايدا يا آيدا ساندويچ بخرد. ولی وقتی همه دور هم جمع شدند چون بعضی ها سردشان بود قرار شد بريم رستوران غذا بخوريم. اين شد که رفتيم بناب ونک. و بدين ترتيب رئيس شرکت لطف کرد و کل هزينه شام را حساب کرد.

 از اين خاطره نتيجه می گيريم که اگر رئيس شرکت هستيم زنمان/شوهرمان (اينم به خاطر حس فيمينيستی خودم!) نبايد  سرمايی باشد و يا اگر سرمايی است نبايد با زنمان/شوهرمان بياييم مهمانی آخر سال٬ و يا اگر آمديم هواسمان باشد پول همراه آورده باشيم.

پيوست: امروز صبح که آمدم شرکت فهميدم که رئيس بعدش همه را دعوت کرده بوده کافی شاپ٬ که چون من زود رفته بودم اين را از دست دادم. :(

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]