یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۸:٤٤ ‎ب.ظ سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥

 

يک روز بهاری

 

امروز هوا نمونه کامل يک هوای بهاری بود رگبار ناگهانی، بادهای تند و ترکيب آفتاب و ابر. از شرکت که بر می گشتم تو کوچه پسکوچه های توانير، باد می آمد و همراه با آن دانه های درختی که پرپري، کرم رنگ و اندازه يک سکه خيلی خيلی کوچک است و هنوز که هنوز است اسمش را نمی دانم همه جا پراکنده شده بود. ياد سال سوم دبستانم افتادم که بخاطر بمبارانها ۲ ماه به مشهد رفته بوديم و آنجا به مدرسه می رفتم. يک روز که با حميد از مدرسه بر می گشتم اين دانه ها با باد شديدی که می آمد به سر و صورتم می خوردند. در آن موقع فکر می کردم اينها يک جور جونوری چيزی هستند و تمام راه تا خانه را گريه کنان و در حاليکه به سر و صورتم می زدم تا اين جانورها را از خودم دور کنم، دويده بودم. امروز اما، شاد و آرام بودم و خوشحال که باز هم لذت پياده روی در چنين هوايی را می چشم و زندگيم آنقدرها سرشار از روزمرگی و اتفاقات بد و ناگوار نشده که زيبايی امروز را نبينم.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]