یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٢:۱٢ ‎ق.ظ یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

۳ تا ريحانه ب.

 

چند روز پيش يک کسی بهم ايميل زد و گفت من دنبال يک ريحانه ب. می گردم. اگر امکانش هست رشته و دبيرستانتان را به من بگوييد که ببينم آيا شما گم شده من هستيد يا نه! من هم جواب دادم که دو تا ريحانه ب. ديگر هم می شناسم که يکی نقاش است و ديگری دختر زنی است که يکبار در درمانگاهی بهم آمپول زده بود. اون هم گفت اتفاقا مادر دوستش هم پرستار بوده و آدرس درمانگاه را ازم گرفت.

آيا دنيای ما دارد جمع و جورتر می شود؟

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]