یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱:٢٠ ‎ب.ظ یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

حدود وظايف

 

بردهايی که ما قرار بود رويشان تست کنيم يک جفت دوتاييند که توسط کانکتوری که روی بردها وجود دارد، به هم وصل می شوند. و نهايتا بردهای ما تبديل به دوقلوهای به هم چسبده ای می شوند. چون فعلا در مرحله تست هستيم و وقتی دو برد به هم وصل هستند، نمی توانستيم سيگنالها را اندازه گيری کنيم قرار شد يک کابل رابط برای ارتباط بردها بسازيم. کار چندان سختی نبود، کافی بود يک کانکتور نر و ماده را با سيمهايش به هم وصل می کرديم. اين کار هم توسط تکنيسين شرکت انجام می شد. اشکال اساسی ريز بودن خيلی زياد کانکتور بود که کار لحيم کاری را سخت می کرد. برای همين قرار شد همه ۶۴ پايه را وصل نکنيم و فقط آنهايی را که مهمترند وصل کنيم. من هم ليست پايه های اصلی را به تکنيسينمان گفتم تا آنها را وصل کند. کار که تمام شد ديدم که شمارش پايه ها را از يک طرف شروع کرده در حالی که پايه های زوج در يک طرف و پايه های فرد در طرف ديگر کانکتور بودند. بنده خدا مجبور شد از اول پايه ها را باز و مجدد لحيم کاری کند. مسؤول آزمايشگاه هم يک اشاره کوچکی کرد که اين تقصير ايشان (يعنی من) بوده که نگفتم ترتيب پايه های کانکتور چجوری است. برای جبران خرابکاری و هم چون کانکتور خيلی کوچک بود و شمارش پايه ها سخت، کمی کمک تکنيسينمان کردم تا هم از لحاظ عذاب وجدان هم اينکه خوب بنده خدا گناه داشت! خلاصه کانکتور برای امروز صبح آماده شد. وقتی آمدم آنها را روی برد بزنم ديدم که جهت نر و مادگيش جابجاست و اين اصلا به درد نمی خورد. اين شد که مجددا قرار شد لحيم کاری شود!

داشتم از حس عذاب وجدان می مردم. خودم هم کاری داشتم و نمی دانستم اگر بخواهم در کار لحيم کاری کمک کنم کار درستی از نظر شرکت دارم انجام می دهم يا نه. با فاطمه همکارم مشورت کردم گفت شرکت با توجه به اينکه نيرو کم داشته، ۳ تا تکنيسين استخدام کرده که اين کارها را انجام دهند از اين ماجراها هم پيش می آيد برای همين برو سر کار خودت. من رفتم سر کار خودم ولی .... ولی خيلی سخت بود. آخرش که خود اون بنده خدا گفت بيايم و در تست کانکتور کمکش کنم اندکی راحتتر شدم ولی اگر به خودم بود از اول به کمکش می رفتم. ولی بر طبق تعريف وظايف من نبايد اين کار را می کردم.

بديش اين است که در اين کتابی که اخيرا خوانده ام (زنان خوب به آسمان می روند، زنان بد به بهشت) نوشته شده بود که اين جور حس عذاب وجدان و کار خود را به ديگران واگذار نکردن و برای بقيه باری نبودن، خاص زنان است. و بايد خود را از شر اين احساسات رها کنند.

من می دانم که اشتباه پيش می آيد و تقريبا اجتناب ناپذير است. و تکنيسين شرکت هم مثل هر کس ديگری وظايفی دارد که حتی دوباره و صدباره کاری با همه ناخوشايند بودنش يکی از آنهاست، همچنين می دانم که من را استخدام نکرده اند که سيم لحيم کنم (که البته خيلی هم عرضه اش را ندارم!) ولی با همه اين دانسته ها، اگر می توانستم کمک تکنيسينمان بکنم احساس خيلی بهتری داشتم. واقعا اين جور وقتها که آدم دلش می خواهد از روی احساساتش يک کاری انجام دهد ولی از لحاظ عقلی و منطقی و قانونی کار ديگری درست است خيلی بدند.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]