یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:٢٤ ‎ب.ظ جمعه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

علاقه شخصی

 

امشب يکی از اقوام خانه ما مهمان بودند و آقای مهمان شروع به تعريف کردن از علاقه اش نسبت به مرتب نگاه داشتن جزوات کرد. البته اول بحث از خياطی و سری دوزی و مدل شلوار شروع شد ولی بعد رسيد به اينکه آقای مهمان از آنجا که استفاده از جزواتی که با کمک شيرازه های پلاستيکی رايج صحافی می شوند، برايش خيلی سخت است و نيازمند يک کتاب در هر طرف جزوه است تا بتواند آن را مطالعه کند، خودش چسب چوب خريده و جزوات را شخصا صحافی می کند و کنارشان را چسب و پارچه می زند. از آنجايی که آقای مهمان ما مطالعه مقالات بر روی کامپيوتر را خيلی سخت و برای چشم مضر می داند، کلی مقاله و جزوه دارد که تمامشان با اين ترتيب صحافی و نگهداری می شوند. این آقای مهمان ما در پايان هر سال سررسيد سال قبل را ورق می زند و صفحات مهمش را می کند بعد در طول سال، به تدريج اين مطالب را در دفتر ديگری پاکنويس می کند. پاکنويس کردن نکات مهم امری است که در مورد خلاصه جلسات هم اتفاق می افتد، او پوشه ای دارد که در آن کاغذها و یادداشتهای مختلفی را که در مواقع مختلف نوشته نگه می دارد و هر چند وقت يک بار اين کاغذها را در دفاتر مخصوصشان پاکنويس می کند. اين علاقه آقای مهمان سابقه طولانی دارد و او حتی جزوات زمان دبيرستانش را هم حفظ کرده و هر از چندگاهی آنها را ورق می زند و کلی کيف می کند.

بعد از اينکه مهمان ما قدری در مورد اين عادت و مزايای مختلف آن سخن گفت، بابای ما هم برای اينکه از قافله عقب نمانده باشد گفتند که يادش بخير ما هم کلی از جزوات و کتابهای دانشگاه و دبيرستان را نگاه داشته بوديم که اين خانم (اشاره به مامان) همه شان را با هم ريختند دور. مامان هم توضيح داد که وقتی ۳۰ سال سراغ اين جزوات نرفته ای چرا فکر می کنی در ۳۰ سال دوم سراغشان بروی. بعد هم گفت که احتمالا عادت حميدرضا به نگهداری برگه ها و دفاترش به شما (آقای مهمان) رفته است و اضافه کرد البته اميرحسين اينجوری نيست و از اين آشغالها جمع نمی کند!!!

بعد از اين سخن گهربار مامان، همه زديم زير خنده. مامان بنده خدا هم که کلی خجالت کشيده بود از آقای مهمان معذرت خواهی کرد . ولی خوب همه فهميدند که نظر مامان نسبت به اين کار آقای مهمان دقيقا چه بوده و به قول دوست فرنگ رفته ام، مامان آفتابه را روی آقای مهمان گرفته بود.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]