یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:٥٠ ‎ق.ظ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

يک خاطره

 

مادربزرگم داشت از خاطرات زمان کودکيش تعريف می کرد. می گفت آن وقتها رسم بوده که آقايان آيت الله چند تا زن داشته باشند. خانم آقای نمی دانم چی چي، تصميم گرفته بود برای شوهرش زنی بگيرد و چون نمی خواست زن جديد، از لحاظ موقعيت اجتماعی بالاتر از خودش باشد و بتواند جايگاه او را کمرنگ کند، دختر بزردگ دلاک حمامی که پيشش می رفته خواستگاری می کند. مادر (دلاک) هم پيش دخترش می آيد و مطلب را می گويد و نظرش را می پرسد. دختر کوچک خانواده که به قول مادربزرگم چشمهايش هم چپ بود، شروع به صحبت کردن با خواهر بزرگتر می کند و می گويد، نکند قبول کنی. اينها می خواهند ترا به کلفتی ببرند نه اينکه بروی خانم خانه بشوی. و اينقدر می گوی و می گويد تا دختر بزرگتر تصميم می گيرد اين پيشنهاد را رد کند. فردای آن روز مادر پيش آن خانم می رود و می گويد دخترم موافقت نکرده است. خانم آيت الله هم قبول می کند و می گويد دختر کوچکترت چی؟ مادر هم می گويد نمی دانم بروم ازش بپرسم. و وقتی از دختر کوچکتر می پرسد او بلافاصله قبول می کند! مادربزرگم می گفت آره دختر کوچکتر که هم قيافه اش از دختر بزرگتر بدتر بود و هم چشمانش چپ بود، شد خانم خانه و چندتا پسر دسته گل هم برای آقا به دنيا آورد و چه عزتی و چه برو بيايی، بيا و بببين.

چيزی که برايم جالب بود اين بود که مادربزرگ من اصلا از اين جنبه که دختر کوچکتر رسما کلک زده و پدرسوخته بازی درآورده به قضيه نگاه نمی کرد. تنها موضوعی که برايش مهم بود قبول کردن پيشنهاد يک ازدواج بود و ناز بيخود در نياوردن. و اينکه طرف بالاخره هم عاقبت به خير شد. حتی دختر کوچکتر دختر زرنگتر و موجهتری  بنظرش می آمد! ولی احساس من اصلا اين نيست. مطمئنم که هيچ کار بدی بی جواب نمی ماند، و اين دختر کوچک زبر و زرنگ هم حتما چوب اين کارش را خورده. هرچند شايد از بيرون بقيه ببينند که چند تا پسر به دنيا آورده و ...

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]