یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٠:۱٧ ‎ب.ظ جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

روحيه انتقادپذيری

 

چند روز پيش رئيسم مرا صدا کرد و بعد از کمی حرف زدن، يک تذکر در خصوص روابط سرکار بهم داد. خيلی خيلی بهم برخورد. راستش احساس برخوردگی شديد کردم، احساس می کردم از شدت ناراحتی از گونه هايم آتش بيرون می زند. بعد از حدود نيم ساعت که از اين ماجرا گذشت و احساسات تند اوليه ام اندکی فروکش کرد، نشستم و با خودم فکر کردم که اگر قرار بود چنين انتقادی از من می کردند، اين انتقاد بايد چگونه مطرح می شد تا من ناراحت نشوم و به اين نتيجه رسيدم هرجوری که اين مسئله مطرح می شد، من ناراحت می شدم!

خداييش رئيس من خيلی خوب اين موضوع را مطرح کرده بود. اول کمی از پروژه ای که به آن مشغول بودم حرف زد، بعد نظرم را در مورد کار و اينکه آيا از کار و محيطش راضی هستم پرسيد. و بعد گفته بود که مدل اينجا اينجوريست که برای حرف زدن غير کاری با سايرين بايد از سالن غذاخوری پايين استفاده کرد. و تاکيد کرد که اين موضوع نه بخاطر اين است که ما به همکاران اعتماد نداريم و می گوييم حرف نزنند، چون می دانيم کاملا طبيعی است کسی که کار می کند لزوما نبايد تمام وقتش را مشغول کار باشد. اين موضوع فقط به خاطر اين است که صحبت کردن سر ميز باعث کم شدن جنبه کاری شرکت و عدم تمرکز سايرين می شود و اينکه رئيس بزرگ روی اين مسئله حساس است.

ولی چيزی که من در لحظات اوليه از صحبتهايش برداشت کردم اين بود که من بيشتر از حد مجاز حرف می زنم و به نوعی با اين تذکر خواسته بگويد که حرف زدنم را کمتر کند. بعد شروع کردم به حساب کتاب که مگر من چقدر از بقيه بيشتر حرف می زنم، فلانی که از من هم بيشتر حرف می زند و ...

تصميم گرفتم مجددا با رئيس صحبت کنم تا دقيقا بفهمم چرا اين حرف را به من زده. خوب منظور رئيس من اصلا اين نبود که من زياد حرف می زنم‌ (حتی می گفت نسبت به بقيه کمتر هم حرف می زنم) ولی چون با همکاری از يک طبقه ديگر حرف می زدم و اين مسئله قبلا مشکلساز شده بود، اين تذکر را به من داده بود تا اين موضوع به تدريج برای من به عنوان يک ايراد به حساب نيايد.

خوب من به اين نتيجه رسيدم که روحيه انتقادپذيری من خيلی ضعيف است و انتقادهايی که از من می شوند، شديدا روی روح و روان من راه می روند. احساس می کنم به کل وجود عزيزم توهين شده و آن را زير سؤال برده اند. در حاليکه در خيلی از موارد انتقاداتی که از من می شوند نه برای نشان دادن نارضايتی بلکه پيشنهاداتی بوده اند تا من عملکردم را بهتر کنم و خروجی بهتری داشته باشم.

امروز هم يکی از خوانندگان پروپاقرص وبلاگ من! ازم خواست که مطالب پرمحتواتری را در وبلاگم بگذارم و گفته بود مثلا وبلاگ فلانی خيلی بهتر است. اولين واکنش من مثل هميشه همين حس برخوردگی شديد بود. زود رفتم سراغ وبلاگ طرف و با بدبينی هرچه تمامتر سعی کردم تو سر وبلاگش بزنم. و آخر هم به خودم گفتم خوب من از اول هم انشایم خوب نبوده، اصلا من همينم که هستم هر کی خوشش می آيد بخواند هر کی هم نمی آيد، هرری.

البته اين هم مثل انرژی هسته ای حق مسلم ماست و من می توانم هرجور که دلم می خواهد وبلاگم را بنويسم. ولی، مشکل اصلی اين است که من باز هم انتقادناپذيری خودم را ديدم: کسی که فکر می کند کاملا بی نقص است، تحمل پذيرفتن هيچگونه عيب و ايرادی را به کارهايش ندارد و سعی می کند هر گونه ايرادی را به نوعی توجيه کند. و آخرش هم بدون اينکه فکر کند که برای بهبود چکار می شود کرد، می گويد من همينم که هستم!

خوب من اعتقاد دارم پذيرش يک عيب اولين گام برای برطرف کردن آن است. و اينکه من اينقدر متوجه اين مشکل در خودم می شوم را می توان هم به حاد بودن قضيه و هم به بالا رفتن حساسيت من به اين ايراد تعبير کرد. که من فکر می کنم بيشتر بخاطر دومی است. بهرحال اميدوارم بتوانم اين اشکال را هم مثل خيلی از اشکالات ديگر برطرف کنم.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]