یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

٦:٤٩ ‎ب.ظ سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

بچه مثبت

 

مثال شماره ۱: چند روز پيش رفتم تو اتاق بغلی، همکاران مشغول صحبت و جر و بجث در مورد کار و حقوق و درآمد بودند. يکيشون برگشت گفت خداييش کار کردن اصلا توجيه اقتصادی نداره. از صبح می آی سرکار مثل خر کار می کنی آخرش هم هيچی به هيچی. من هم برای اينکه خدای نکرده لال از دنيا نرفته باشم! گفتم اِ، من هميشه شنيده بودم که می گن درس خواندن توجيه ندارد و آدم بايد برود سرکار. يعنی شما ها می گوييد درس خواندن بهتر است؟‌ صدای خنده همه بلند شد که بابا درس خواندن که ول معطل است! منظور از اينکه کار نکنيم اين است که کار مهندسی توجيه ندارد و بايد بزنيم تو کار فروش و بيزنس!

مثال شماره ۲: دو تا از همکارانمان به طور همزمان سرما خورده بودند و ۲ روز مرخصی گرفته بودند. نشسته بوديم دور هم و داشتيم پشت سرشان حرف می زديم که الان کجايند. بنده هم گفتم احتمالا جيم شدند بروند نمايشگاه کتاب. اين بار هم همه زدند زير خنده که مگر آدم عاقل خل است که خوشگذرونی برود نمايشگاه کتاب!

به نظر می رسد، سطح تفکرات و نگاه من به دنيا و ما فيها همچنان پيرامون کتاب و درس کار می کند و به بيشتر از اين قد نمی دهد.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]