یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱۱:۱٧ ‎ب.ظ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

کلمات

 

....

مرد: از چی خجالت می کشی؟

دخترک: آخر من تا بحال جلوی کسی لخت نشده ام.

مرد: نگو لخت، بگو برهنه.

دخترک: چه فرقی می کند؟

مرد:‌ وقتی می گويی لخت مثل اين است که سنگی را کنار می زنی و از زيرش کرمها بيرون می زنند. ولی برهنه چيزی است مثل لبهای تو نرم.

....

نقل از کتاب پيتون پليس

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]