یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۳:۱۳ ‎ب.ظ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

می‌دانم که هيچ نمی‌دانم

 

سلسله مباحث عقلگرايی انتقادی

جلسه اول: می‌دانم که هيچ نمی‌دانم

نظريات از لحاظ قائل شدن واقعيت و حقيقت برای جهان به دو دسته تقسيم بندی می‌شوند:

دسته اول (ذهن گرا يا ايده‌آليسم) اعتقادی به وجود حقيقت مستقلی برای جهان ندارد و می‌گويد جهانی مستقل از ما وجود ندارد. جهان خارج را به کلی وابسته به ذهن آدمی می‌داند. و يک جورايی می‌گويد دنيا به همان غير واقعی بودن خواب است (فيلم ماتريکس). دسته دوم (واقع گرا يا رئاليسم) حقيقی و واقعی بودن جهان را قبول دارد. اين دسته بر حسب اينکه آيا اين حقيقت برای انسان قابل دسترسی است و چگونه می‌توان به آن رسيد، به چندين زير شاخه تقسيم بندی می‌شود. بايد تذکر داد که بحث کردن بر سر درست بودن هر يک از اين دو دسته تقريبا بی‌فايده است (وگرنه تا کنون يکی بايد ديگری را قانع کرده بود!) و هريک از اين مکاتب با فرض درست بودن فرض اوليه‌اش نظرات خود را ارائه می‌دهد.

حال با فرض واقع گرا بودن و اعتقاد به اينکه جهانی برای کشف و شناخت وجود داشته باشد، بحث معرفت شناسی مطرح می‌شود. رويکردها برای شناخت اين جهان را می‌توان به سه دسته عمده قسمت کرد:

۱) معرفت شناسی بدبينانه و نسبی گرا: شناخت حقيقت غير ممکن و حقيقت غيرقابل دسترس است.

۲) معرفت شناسی خوشبينانه: می‌گويد ممکن است حقيقت پنهان باشد اما می‌تواند آشکار شود. هرچند پرده برداری از حقيقت کار آسانی نيست ولی هنگامی که حقيقت به صورتی هويدا و پيدا شد، می‌توان آن را از باطل تميز داد و فهميد که واقعا حقيقت است. از ديد اين نوع معرفت شناسی، سرچشمه‌های شناخت در فرد فرد انسان‌هاست و دليل اينکه همه افراد به حقيقت نمی‌رسند وجود پيشداوری‌هايی است که آموزش‌ها و سنت‌ها در ما ايجاد کرده‌اند. و اگر ذهن خود را از اين پيشداوری‌ها پاک کنيم يقينا به حقيقت دست می‌يابيم. دو ديدگاه کلی در اين زمينه وجود دارند:

الف) تجربه گرايی کلاسيک: پايه شناخت را تجربه و مشاهده می‌داند و معتقد به هيچ معرفت پيشين و فطری نيست. و پيروان اين نظريه می‌گويند طبيعت کتاب گشوده‌ايست که هرکس با ذهن پاک آن را مطالعه کند دچار خطا نمی‌شود. بزرگان اين مکتب: بيکن، لاک، هيوم و نيوتن.

ب) خردگرايی کلاسيک: از ديد اين مکتب شهود و مکاشفه ذهن می‌تواند در راه تميز حقيقت از باطل بکار رود. اين مکتب قائل به وجود اصولی به صورت فطری و پيشينی در انسان‌ها می‌باشد که با کمک آنها می‌توان از مقدمات بديهی به معارف الهی دست يافت. بزرگان اين مکتب: دکارت، اسپينوزا و لایپنيز.

از نتايج مثبت اين رويکرد، ايجاد انقلاب فکری و اخلاقی بی‌سابقه. دادن اين امتياز به انسان که خود بتواند به حقيقت دست يابد باعث افزايش اعتماد به نفس، استفاده از خرد و دانايی، و نتيجتا شکل گيری علوم جديد، آزادی انديشه و مبارزه عليه سانسور شد.

مشکل اين رويکرد اين است که پايه‌ای برای تمام اشکال تعصب ورزی است. فرض اوليه اين مکتب رسيدن به تمام حقيقت توسط هر انسانی است. و اينکه، هر فردی که حقيقت را نمی‌بيند به دليلی (نظير پيشداوری) از حقيقت هراسان و گريزان است. اين نوع تفکر باعث می‌شود که فرد با افرادی با نظر مخالف به شدت مقابله کند. و پس از مدتی، مرجع اقتداری لازم می‌آيد تا بطور منظم چيزی را که بايد حقيقت دانست تجويز و تثبيت کند. اين مرجع ممکن است تا جايی پيش رود که وظيفه ترويج را حتی با زور و اعمال فشار و سرکوب نيز مجاز بداند.

۳) در کنار دو رويکرد قبل که هر يک قطب مخالف ديگری است رويکرد سومی وجود دارد (عقلگرايی انتقادی) که به نوعی ترکيب آن دو است. اين رويکرد به جای پاسخ دادن به اين سؤال که «بهترين و مطمئن‌ترين سرچشمه‌های شناخت که انسان را به اشتباه نمی‌اندازند و در صورت شک کردن می‌توان و بايد در آخرين لحظه به آن دست يازيد چيست؟»، اين سؤال را پيشنهاد می دهد که «چگونه می‌توان اشتباه را کشف و رفع کرد و اميدوار به کشف خطا بود؟» پاسخی هم که به اين سؤال می‌دهد اين است «با نقد نظريه‌ها و فرضيه‌های خود و ديگران.» چرا که سرچشمه‌های کمال مطلوب و مطلقی وجود ندارد! و دانايی مطلق چيزی نيست که در دسترس بشر باشد. تنها با گذشت زمان و استفاده از نظريات همه و نقد آنها، در دراز مدت و با يک جريان آهسته و پيوسته به طرف آن رفت. پايه‌گذار اين مبدا کارل پوپر می‌باشد.

چون در اين رويکرد منبع شناخت فطری به رسميت شناخته نمی‌شود، سنت مهمترين سرچشمه دانايی به حساب می‌آيد. ما بيشتر چيزهايی را که می‌دانيم از راه رابطه‌ها، خواندن کتاب‌ها و مشابه آنها آموخته‌ايم. و بيشتر شناخت‌های ما از سنت سر بر می‌آورند. پس ضد سنت‌گرايی در اين رويکرد مردود است. شناخت را نمی‌توان از هيچ آغاز کرد و يا تنها به مکاشفه پرداخت. ولی هر بخش دانايی (که شامل دانايی‌های اکتسابی از راه سنت هم هست) بايد مورد انتقاد و بررسی قرار گيرد و احتمال نادرست بودن آن برود. اصولا پيشرفت‌های دانايی در اثر تغيير شکل دانايی‌های پيشين صورت می‌گيرد. شهود نيز يکی ديگر از سرچشمه‌های دانايی در اين رويکرد به حساب می‌آيد. حتی با در نظر گرفتن اين موضوع که بسياری از شهودهای انسان نهايتا اشتباه از آب در می‌آیند.

موضوعی که شديدا در اين رويکرد بر آن تاکيد می‌شود اين است که يقين به ندرت عينی است و معمولا چيزی بيش از يک احساس نيرومند از اعتماد و اعتقاد (هر چند مبتنی بر معرفت ناکافی) نيست، که احساس خطرناکی نيز به حساب می‌آيد. چرا که اين احساس نيرومند انسان را جزم‌گرا بار می‌آورد و حتی ممکن است به متعصبانی هيستريک بدل کند که سعی در متقاعد کردن خود و ديگران به يقينی دارند که اصولا در دسترس نيست.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]