یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٢:۱٩ ‎ق.ظ چهارشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

خريد

 

مدتی بود تصمیم داشتم یک هدفون بخرم. چند بار به برادرهایم سپرده بودم هر وقت به جمهوری می‌روند، بخرند که هیچ کدامشان نرفته بودند. نهایتا امروز تصمیم گرفتم بعد از تمام شدن کار بروم پایتخت و شخصا برای خرید هدفون اقدام کنم. نمی‌توانم بگویم چه احساس بدی داشتم. از جلوی مغازه‌ها رد می‌شدم بدون اینکه جرات کنم وارد یکیشان بشوم. حتی بعد از اینکه شروع کردم به سوال در مورد قیمت و انواعش، باز هم احساس ترس داشتم. این حسی بود که من قبلا هم وقتی که می‌خواستم لوازم آرایش بخرم داشتم؛ دنیای بزرگی که من در موردش هیچ نمی‌دانستم (و احتمالا هنوز هم نمی‌دانم!) نه در مورد کیفیت، نه در مورد حدود قیمت، و نه حتی در مورد مارک‌های خوب و معروف. دقیقا هیچ چیزی نمی‌دانستم. البته خرید لوازم آرایش بسیار بسیار سخت‌تر و هراس آورتر از خرید یک هدفون است. چون خوشبختانه هدفون به دو دسته هدفون بزرگ و کوچک تقسیم بندی می‌شود و به محض اینکه تصمیم بگیری کدامشان را می‌خواهی مشکل خرید نصف می‌شود. ولی خرید لوازم آرایش وحشتناک است، چون دانستن اینکه یک رژ خوشرنگ می‌خواهی که به صورتت بیاید حاوی هیچ نوع اطلاعات به دردخوری نیست و لذا دامنه جستجو را کوچکتر نخواهد کرد. یادم می‌آید آن وقتها حتما به دنبال مغازه‌ای می‌گشتم که فروشنده‌اش خانم ساده‌ای باشد (نه یک پسر و یا یک دختر خیلی سانتی مانتال) و سرش هم خلوت باشد. و معمولا از بین یکی دو دسته رژی که نشانم می‌داد یکی را می‌خریدم تا دیگر لازم نباشد وارد مغازه دیگری شوم.

من هیچوقت هیچوقت هیچوقت لوازم کامپیوتر نخریده‌ام (البته غیر از سی دی و دیسکت). همیشه دو تا برادر داشتم که کامپیوتر و وسائلش را می‌خریدند، ویندوز را نصب می‌کردند و اشکالاتش را برطرف می‌کردند. لذا امروز هم همان وضعی را داشتم که قبلا در مورد لوازم آرایش. از پشت ویترین مغازه‌ها اجناسشان را نگاه می‌کردم و با ناراحتی از جلویشان رد می‌شدم. چون قبلا برادرم گفته بود از فروشگاه‌هایی که لوازم جانبی مثل ماوس می‌فروشند باید هدفون بخرم، اگر در ویترین مغازه‌ای 4-5 تا ماوس ردیف بود داخل می‌شدم و می‌پرسیدم که هدفون دارند. آنها هم چند هدفون مختلف از قیمت 2 هزار تومان تا 18 هزار تومان را به من نشان می‌دادند و در جواب سوال من که اینها چه فرقی با هم دارند می‌گفتند خانم شرکت‌های مختلف یک جنس را با قیمت‌های مختلف می‌فروشند. و من احساس گند بیسوادی می‌کردم و اینکه همه می‌دانند با یک ناشی طرفند (نه که خرید هدفون خیلی تخصص احتیاج دارد!) نهایتا هدفونی با قیمت 4 هزار تومان خریدم بدون اینکه بدانم اگر چیز گرانتری می‌خریدم بهتر بود و یا اینکه گران خریده‌ام.

الان که داشتم این چیزها را می‌نوشتم یاد کتابی افتادم که البته به نظرم زیادی حس فیمینستیش زیاد بود. در آن کتاب شدیدا به زنان توصیه شده بود که کارهایشان را خودشان انجام دهند و وابسته به دیگران نمانند. این مثال را هم آورده بود که مثلا جودی از رانندگی بیزار است و شوهرش همواره او را به هرجا می‌خواهد می‌برد. می‌گفت مسلما جودی از اینکه لازم نیست خستگی رانندگی و انجام کاری که دوست ندارد انجام دهد را تحمل کند، احساس خوبی دارد ولی توجه نمی‌کند که تمام رفت و آمدهایش وابسته به حضور شوهر، و تحت کنترل او انجام می‌شود و بدون او نمی‌تواند از خانه بیرون برود. با اینکه آن موقع از مثالش لجم گرفته بود (خوب وقتی یکی هست که در بست در اختیار آدم باشد، یعنی چی که نمی‌توان بدون حضور و اجازه‌اش کاری کرد. مگر آدم کجا می‌خواهد برود!) ولی الان که این وضعیت افلیج گونه‌ام را دیدم، فکر می‌کنم خیلی هم بی‌ربط نگفته طرف.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]