یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱۱:٢٤ ‎ب.ظ پنجشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸٥

 

اورکات

 

الان بابا داشت ازم در مورد اورکات سؤال می‌کرد. بعد از اينکه کليت قضيه را برايش توضيح دادم ...

***************

يک توضيح: من چند دقيقه پيش مطالبی را از قول بابا نوشته بودم. بعد فکر کردم که شايد کل قضيه يک شايعه باشد. و چون منتشر کردن يک شايعه حتی با تاکيد بر اينکه از اصل خبر مطمئن نيستی درست نيست، و بدليل اينکه من خيلی خيلی دختر با اصولی!!!!!!!! هستم،‌ تصميم گرفتم کل مطلب را پاک کنم. بهر حال دعا کنيد که خبر فقط شايعه بوده باشد.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]