یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱۱:٥٧ ‎ب.ظ پنجشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٥

 

خبر خوش

 

چند روزی است پلک چشم راستم مرتب می‌زند (زدن يعنی ماهيچه‌ای با فرکانس حدودا ۱۰ هرتز و با پرش‌هايی در حدود ۰.۲ ميليمتر شروع به نوسان می‌کند). امروز داشتم اين موضوع را برای همکارم تعريف می‌کردم گفت نبايد به کسی بگويی، علامت اين است که قرار است خبر خوشی به تو برسد. البته من اصرار داشتم که اين بيشتر به يک تيک عصبی شبيه است تا قاصد خبر خوش.

يادم آمد چند ماه پيش مرتب خواب می‌ديدم که موهايم دارد می‌ريزد. می‌گفتند ريختن مو نشانه اين است که غم و قصه‌های آدم خواهد ريخت! از آنجا که من اين خواب را در يک بازه چند ماهه چندين بار ديده بودم، با خودم می‌گفتم اين چه جور غم و غصه‌ای است که با اينکه دسته دسته می‌ريزد ولی باز هم تمام نمی‌شود و همچنان به ريختن ادامه می‌دهد!

حالا قضيه زدن پلک من هم همينطور است. يک هفته است که روزی حداقل ۲۰ بار به من يادآوری می‌کند که قرار است يک خبر خوش به من برسد. فکر کنم به حد کافی آمادگيش را پيدا کرده‌ام، پس بجنب خبر خوش...

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]