یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٢:٥٥ ‎ق.ظ دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

 

نظر

 

یکی از اقوام که خانمی است جا افتاده و متین، تعریف می‌کرد که چند وقت پیش برای تهیه جهیزیه دختر یکی از دوستانش مدتی با آن دوست به خرید می‌رفته‌است. از آنجا که سلیقه آدمها الزاما شبیه هم نیستند، سلیقه این خانم و دوستش نیز با هم فرق داشت. و تقریبا هر چیزی را که فامیل ما می‌پسندیده دوستش نمی‌پسندیده و بالعکس! این خانم می‌گفت بعد از چندین روز خرید، یکبار دوستش در مغازه‌ای از او خواسته تا نظرش را در مورد یک چادر رنگی بدهد. این چادر از نظر فامیل ما بسیار زشت و بد بوده ولی با خودش می‌گوید چون سلیقه من با دوستم فرق دارد و او این مدل چادر را پسندیده و همچنین یک چادر چندان مهم هم نیست، بهتر است چیزی نگویم. و لذا بر خلاف همیشه که به نوعی مخالفتش را اعلام می‌کرده، با چادر انتخابی موافقت می‌کند. پس از گرفتن این تایید، دوستش چادر را می‌خرد و می‌گوید: "این چادر را بخاطر زحماتی که در این چند وقته کشیده‌ای برایت خریده‌ام. مبارکت باشد!!"

حتما قیافه فامیل ما در آن موقع خیلی دیدنی بوده.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]