یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱:٠٢ ‎ق.ظ پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٥

 

سقوط

 

جمعه موقع پايين آمدن از کوه، در جايی از مسير سنگ زير پايم از جايش در رفت و من بعد از چند قدم نامتعادل فهميدم که دارم با صورت به زمين می‌خورم. تمرکزی بر روی پاهايم نداشتم، سقوط اجتناب ناپذير بود. در حينی که داشتم به زمين می‌افتادم، حس می‌کردم که بايد تا جايی که می‌توانم گردن و صورتم را بالا بگيرم تا با سر به زمين نخورم. خداييش فکر اينکه صورت نازنينم دچار آسيب‌های غيرقابل جبران احتمالی شود، خيلی دردناک بود. نتيجه اين تلاش اين شد که اول زانوهايم به زمين پرتاب شد، و بعد توانستم با کف دست‌هايم به زمين فرود بيايم. و سرم را از اصابت به هر جسمی در امان بدارم. به قول يکی از بچه‌ها مدل سجده کردن!

لازم به توضيح نيست که بنده با اين روحيه شکسته نفسی عظيمی که دارم اين اتفاق، و بخصوص نحوه افتادن و کنترل کردنم و ارتباطش با هوش سرشارم را چند بار برای هرکسی که در سر راهم قرار گرفت توضيح دادم. و هر بار هم چقدر از اين استعدادهای نامکشوف غرق لذت شدم.

چند شب که داشتم می‌خوابيدم مجددا ياد اين موضوع افتادم و نمی‌دانم چرا ياد يک خاطره افتادم: مادربزرگم تعريف می‌کرد يک بار در حمام پايش سر خورد ولی به جای اينکه يک دفعه زمين بخورد و در اين سن و سال جاييش بشکند، مثل اينکه فرشته‌ها زير بازوهايش را گرفته باشند، خيلی آرام به زمين نشست.

فکر کردم اگر اتفاقی که برای من افتاده بود، برای مادربزرگم رخ می‌داد رسما باز پای فرشته‌ها را وسط می‌کشيد. ولی من با پررويی هر چه تمامتر اين ماجرا (و در صورت وقوع حادثه حمام) را به حساب هوش و ذکاوت خودم نوشته بودم.

در واقع شايد اين اتفاق نه کار فرشته‌ها بوده باشد، و نه ناشی از هوش سرشار من. فقط يک اتفاق بوده، شايد حتی متاثر از گذر مورچه‌ای بوده که چند ثانيه قبل دانه‌اش چند قدم پايين‌تر افتاده بود. شايد اگر بار مورچه من نمی‌افتاد، يا من نمی‌افتادم و يا اگر می‌افتادم ديگر از دست هيچ فرشته و هوشی کاری بر نمی‌آمد. شايد ...

اتفاق همان اتفاق است، تنها چيزی که تفاوت دارد نگاه‌هاست. و همين نگاه و نه اتفاقات است که دنيايمان را می‌سازد، تجاربمان را شکل می‌دهد و آدم‌هايی متفاوت بوجود می‌آورد. آدم‌هايی که شاکرند بخاطر معجزه، آدم‌هايی که می‌بالند به توانايی‌هايشان و يا آدم‌هايی که بی‌تفاوت می‌گذرند و ربطش می‌دهند به يک تصادف بی‌هدف و دليل. موضوع جالب اين است که اين دنيای درونی و نگاه شخصی، و نه الزاما تجارب چه طيف وسيعی از آدم‌ها را بوجود می‌آورد.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]