یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٢:٤۱ ‎ق.ظ جمعه ۱٦ تیر ،۱۳۸٥

 

مشکلات زندگی

 

تا همین چند سال پیش همیشه فکر می‌کردم مجموع میزان خوشبختی و بدبختی آدم‌ها در طول زندگی با هم برابر است. اصلا عدم وجود چنین چیزی بنظرم کاملا با عدل خدا تناقض داشت. فکر می‌کردم که اگر مثلا کسی در خانواده‌ای بدنیا آمده باشد که پدرش معتاد است و ناخواسته در گیر هزار و یک مشکل دیگری هم شده است، کاملا طبیعی است که در یک جای دیگر زندگیش یک شانس خیلی بزرگ به او رو کند تا جبران این بی‌عدالتی شده باشد. نتیجه چنین فکری این شده بود که همواره منتظر بروز یک بدبختی بزرگ در زندگیم بودم، چون فکر می‌کردم از خیلی جهات بیخود و بیجهت! در زندگی شانس آورده‌ام: پدر و مادرم آدم‌های خوبی بودند، با هم قهر و دعوا نمی‌کردند، درسم خوب بود، مدرسه خوبی می‌رفتم، فامیل‌هایمان دزد و قاچاقچی نبودند و ... در نتیجه تقاص این خوشبختی را یک اتفاق ناگوار و بد می‌دانستم. آنقدر نگران و منتظر این اتفاق بودم که بعضی وقت‌ها واقعا گریه‌ام می‌گرفت و ناخودآگاه برای فرار از دست این اتفاق، جرات ابراز رضایت از زندگیم را هم نداشتم.

نمی‌دانم کی و در چه مقطعی از زندگی به این نتیجه رسیدم که خوشبختی و بدبختی آدم‌ها الزاما یک امر بیرونی نیست و بیشتر یک موضوع درونی است؛ اینکه انسان‌‌ها برای احساس خوشبختی یا بدبختی کردن از بیرون فقط منتظر بهانه‌اند؛ اینکه احساس خوشبختی یا بدبختی کردن بیشتر یک انتخاب است تا اجبار شرایط و زمانه. با اینجور فکر کردن دیگر با دیدن آدم‌هایی که شرایطشان خیلی بد یا خیلی خوب بود و ظاهرا تا دم مرگ هم تغییر محسوسی در آن ايجاد نمی‌شد شوکه نمی‌شدم و دیگر هم منتظر رسیدن خبر مرگ همه اعضای خانواده‌ام در هر لحظه نبودم!

البته اصلا منظورم این نیست که شرایط محیطی نقشی در احساسات آدم‌ها ندارد، ولی شدیدا اعتقاد پیدا کرده‌ام که اثر دراز مدت اوضاع و شرایط به خودمان بستگی دارد. یک آدم غرغرو و ناامید (مثل بعضی وقت‌های خودم!) از هر موفقیتی زمان خیلی اندکی خوشنود و راضی است و بعد از مدتی خوشی و موهبت بودن آن واقعه را فراموش می‌کند و به همان حس قدیمی و دوست‌داشتنی!! ناراضی بودن برمی‌گردد.

با این همه بعضی وقت‌ها چیزهایی می‌بینم و می‌شنوم که احساس می‌کنم این حرف‌ها همه‌شان شعار است و مشکلات زندگی واقعی بیشتر از این تاثیرگذار است که آدم خودش احساسش را انتخاب و کنترل کند. ولی باز هم تا حدودی مطمئنم که هر وقت خدا شرایط ناگواری را جلوی روی آدم می‌گذارد، صبر و تحمل مربوط به آن را هم قبلا به او داده. بهرحال امیدوارم مشکلات آن عده از کسانی را که بنظرم شرايطشان یک کم زیادی سخت است، بزودی زود مرتفع شود.

 

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]