یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱۱:٠۳ ‎ب.ظ یکشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٥

 

تغييرات

 

صبح ساعت ۸:۳۰ بزرگراه همت مسير شرق به غربش، مثل مسير غرب به شرقش ترافيک سنگين صبحگاهی دارد که مشابه ترافيک سنگين عصرگاهی و شامگاهی و... اش است. راننده‌های پشت ماشين‌ها اکثرا خواب آلوده و اخمويند. بعضی‌ها روزنامه‌ای جلويشان است،‌ بعضی دستشان زير چانه، بعضی هم توی بينی! در اين ميان چشمم می‌افتد به قرآنی که راننده ماشين کناريم می‌خواند. نگاه که می‌کنم يک ۲۰۶ سبز يشمی که راننده‌اش پسر جوان خوش تيپيست. شايد آخرين کسی باشد که آدم انتظار داشته باشد در اين موقعيت بخواهد قرآن بخواند. کمی بعد ماشين ما مجددا در کنارش قرار می‌گيرد، می‌بينم که روی چند تا آيه را با ماژيک زرد فسفری خط کشيده. رسما شاخ‌هايم در می‌آيد.

يادم نمی‌آيد آخرين باری که قرآن خوانده‌ام نه برای مراسم سال يا ماه کسی، کی بوده، شايد برگردد به ماه رمضان! دلم گرفت. اين ريحانه،‌ آن ريحانه‌ای نيست که روزی که در کتاب ادبياتش به اين عبارت برخورده بود:‌ «اصطلاحاتی است مر ابدال را» و در معنيش خوانده بود ابدال گروهی از بندگان خاص خدا هستند که هميشه ۷ نفر از آنها بر روی زمين هستند و زمين بخاطر آنها پابرجاست،‌ تصميم گرفته بود يکی از آنها شود.

بعضی وقت‌ها که ياد تصميمات بچگيم می‌افتم غصه‌ام می‌شود. يکيش همين چند روز پيش بود: داشتم صورتم را می‌شستم؛ به آبی که در سينک می‌ريخت نگاه کردم و يادم آمد بچه که بودم بعضی وقت‌ها که مامانم شير آب را برايم باز می‌کرد هميشه ناراحت می‌شدم که چرا اينقدر زياد آب را باز می‌کند ولی الان ...

  

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]