یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱۱:۳۳ ‎ب.ظ پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥

 

روی ديگر سکه

 

پرده اول: در حال صحبت با دوستم هستم. دوستم از موسسه خیریه‌ای تعریف می‌کند که در آن هر یک از افراد خیر سرپرستی کودکی را برعهده می‌گیرند و ماهیانه مبلغی را برایش می‌فرستد و هر ۶ ماه بار یکبار کودک برای سرپرست خود نامه‌ای می‌فرستد. همچنین عکس کودک هم هر چند وقت یکبار برای سرپرست فرستاده می‌شود. به نظر هر دوتایمان ایده خوبی است. با این نوع ارتباط دورادور سرپرست حس نزدیکی بیشتری با کودک می‌کند و تمایل بیشتری برای فرستادن و یا افزایش پول ایجاد می‌شود. دوستم تصمیم دارد از طریق این موسسه کمک‌هایی را ارسال کند. من جاهای دیگری را می‌شناسم که ترجیح می‌دهم به آنها کمک کنم.

پرده دوم: یکی از دوستان مادرم زن بسیار پرتلاشی است که مدتی است در انجمن MS ایران فعالیت می‌کند. با اصرار این خانم، مادرم هفته‌ای یک تا دو روز را برای کمک به انجمن اختصاص داده است. وظیفه‌ای که برعهده مادرم گذاشته‌اند سر زدن به خانواده‌هایی است که تقاضای کمک و حمایت از انجمن کرده‌اند و پر کردن فرم‌هایی تا نهایتا با بررسی این فرم‌ها، کسانی که واقعا نیاز به کمک دارند شناسایی شوند و در صورت امکان مستمری ماهانه‌ای برایشان در نظر گرفته شود.

بیشتر مبتلایان به MS را زنان تشکیل می‌دهند و تقریبا یکی از دلایل اصلی و یا عوامل تاثیرگذار در این بیماری فشارهای عصبی است. لذا بسیاری از بیماران پس از روبرویی با مساله یا مشکل حادی در زندگی به این بیماری مبتلا شده‌اند. علاوه بر هزینه درمان سنگین این بیماری که در واقع کندکننده روند بیماریست نه درمان آن (هزینه‌های درمانی جدیدا تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی و خدمات درمانی قرار گرفته است)، این بیماران بتدریج توانایی‌های عملی خود را از دست می‌دهند و در صورتی که نان‌آور خانواده باشند، کل خانواده بشدت درگیر مشکلات ناشی از این بیماری خواهند شد. لذا، کودکانی که یکی از والدینشان دارای این بیماری هستند در صورت تایید انجمن MS به بنیاد کودک معرفی می‌شوند تا تحت حمایت‌های آن بنیاد قرار گیرند.

در این چند وقت، ما با بعضی از مشکلات و گرفتاری‌های این خانواده‌ها آشنا شدیم، خیلی وقت‌ها حرص خوردیم، دلمان سوخت و سعی کردیم کمتر غر بزنیم. البته متاسفانه بعد از مدتی گوش‌هایمان به بدبختی‌های مردم عادت کرد!

امروز یکی از خانم‌هایی که مادرم برای تکمیل فرم پیشش رفته بود گریه کنان به مادرم زنگ زد. می‌گفت انجمن برای دریافت کمک آنها را به بنیاد کودک معرفی کرده و آنها گفته‌اند که در عوض کمکی که ماهیانه دریافت می‌کنند، دخترشان هر 6 ماه یکبار باید یک نامه تشکر به کفیلش بنویسد و عکسی را هم برای او بفرستد. مادرم می‌گفت این خانم خیلی حساس بود و اصلا دلش نمی‌خواست دخترش بفهمد که قرار است به آنها پولی داده شود و در زمانی که مادرم در خانه آنها بود به بهانه‌های مختلف دختر را از اتاقی که مادرم بود، دور می‌کرد. این خانم می‌گفت چرا دختر من باید مجبور باشد چنین نامه‌ای بنویسد و اصلا چرا باید در جریان قرار بگیرد که با پول کس دیگری زندگیش می‌گذرد. علاوه بر این چرا من هر 6 ماه باید عکس دخترم را برای کسی که نمی‌شناسم بفرستم. دختر است و هزار حرف و حدیث و ....

بدتر از همه هم اینکه بنیاد در آخر از او پرسیده بود که آیا توان کارگری کردن در خانه، سبزی پاک کردن و .... را دارد یا نه. و مادرم می‌گفت این‌ها با اینکه وضع مالیشان خوب نبود ولی پدر خانواده نقاش ساختمان بوده و قبل از اینکه از کارافتاده شود، وضعشان خوب بوده و اصلا در شان و شئوناتشان نبوده که زن خانه برود کارگری و ... خلاصه بنظر می‌آمد که این خانم از دریافت کمک با این شرایط منصرف شده است.

خاتمه: با همه مزایای ایده مطرح شده در پرده اول، وقتی خودم را جای دختری می‌گذارم که برای دریافت ماکزیمم ماهی 30 تا 40 هزار تومان باید هر چند وقت یکبار به یک آدم پولداری که در جایی از این دنیا دارد کیفش را می‌کند و برای رفع عذاب وجدان چندار غاز پول می‌فرستد و ککش هم نمی‌گزد که من و خانواده‌ام چه مشکلاتی داریم، عصبانی می‌شوم. می‌دانم حتی اگر هم آن نامه را بنویسم در طول نوشتن دارم به او فحش و بد و بیراه می‌دهم.

نوشتن این نامه از نظر دریافت کننده آن، به نوعی یک تسویه حساب است بابت پولی که گرفته. حالا چرا یک کودک که تنها گناهش بدنیا آمدن در یک خانواده مشکل‌دار است، باید این تسویه حساب را انجام دهد؟

آخ که بدجوری یاد کتاب بابالنگ دراز و مهمانی‌های چهارشنبه آخر ماه افتادم.

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]