یادداشت‌های روزانه من


منزل
تماس
 

۱٢:٥٩ ‎ق.ظ شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥

 

شغل و ظرافت زنانه

 

موضوعی که الان می خواهم بنویسم، چند روز پیش هم در موردش نوشته بودم ولی چون احساس کردم نمی‌توانم آنچه را واقعا فکر می‌کنم جمع و جور کنم، پاکش کردم پریروز بحث مشابهی پیش آمد که حس کردم دلم می‌خواهد دوباره در موردش بنویسم، شاید الان هم نتوانم ولی دیگر پاکش نمیکنم! قصه از اینجا شروع شد که:

شرکتی که من در آن کار می‌کنم یک شرکت مهندسی است و همه بچه‌های گروه ما مهندس برق یا کامپیوتر هستند و کار ما شامل طراحی، پیاده‌سازی و نهایتا تست یک سری کارت‌های دیجیتال و آنالوگ است. چند روز پیش یکی از بچه‌ها از دست یکی از همکاران پسر گروهمان شاکی بود و می‌گفت که او هر چند وقت یکبار می‌گوید دختر باید ظریف باشد، نه مثل دخترهای شرکت ما خشن و حرف‌هایی از این دست.

راستش هم خیلی تعجب کردم و هم ناراحت شدم. چون کسی که این حرف را زده بود، یکی از بچه‌هایی بود که من از خیلی جهات قبولش دارم و بنظرم آدم منظقی و فهمیده ایست و اینکه از بین صفات مثبتی که همکاران دختر من دارند بر شمردن چنین چیزی به عنوان عیب بنظرم بی‌انصافانه می‌آمد. از نظر من، دخترهای شرکتمان دخترهای پر جنب و جوشی و بااعتماد به نفس و اجتماعی هستند و در کارشان هم کاملا واردند. علاوه بر این راستیتش من متوجه خشونت خاصی در آنها نمی‌شوم. و نهایت تفاوتی که بتوانم بگویم با سایر دخترها دارند این است که خیلی تیتیش نیستند. نحوه لباس پوشیدن و آرایش کردنشان هم ساده و معمولی است. نه خیلی کم، نه خیلی زیاد. البته اگر بخواهی با مد روز مقایسه کنی شاید همگیشان از دور خارج باشند. ولی مجموعا از نظر من قابل قبولند.

همیشه می‌دانستم که می‌گویند دخترهایی که رشته‌های مهندسی می‌خوانند نسبت به سایر دخترها ظرافت کمتری دارند ولی خیلی به این موضوع توجه نکرده بودم. برای همین سعی کردم کمی بیشتر در مورد ظرافت زنانه و علایم مشخصه آن فکر کنم. اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد مطلبی است در کتاب بر باد رفته: مردها از دخترهایی که از آنها بیشتر بفمد خوششان نمی‌آید. دختر خوب باید اندازه یک گنجشک غذا بخورد و نباید بتواند کاری را بهتر از مردها انجام دهد. البته قبول دارم که احتمالا این، یک تعریف خیلی افراطی از صفت ظرافت زنانه است ولی در کل حس می‌کنم برای واجد این خصوصیت بودن، داشتن اعتماد به نفس و مهارت در زمینه‌هایی که منحصرا در حیطه زنان نیست، مثل کار و یا بحث‌های سیاسی و ... یک امتیاز منفی بحساب می‌آید. و هر چه حضور زن در حوزه‌هایی که خاص زنان نیست بیشتر شود، ظرافت زنانگیش کمتر می‌شود. با این تعریف یک زن خانه‌دار و یا خیاط لباس عروس، نسبت به یک مهندس زن ظرافت بیشتری دارد. اصولا نمی‌توان توقع داشت که زنی که با همکار مردش قرار است یک کار را انجام دهد به دلیل زن بودن، بخشی از مسئولیتش را انجام ندهد. و کار و فعالیت هر کس هم تا حدود زیادی در روحیه آن شخص تاثیر گذار است.

نمی‌دانم که این تعریف من واقعا همان تعریف ظرافتیست که در بین مردم جا افتاده یا نه. اگر تعریفم درست باشد، دو نتیجه می‌شود گرفت یکی اینکه با گذشت زمان و زندگی جدید، زن‌ها روز به روز خشن‌تر می‌شوند. و دیگر اینکه این صفت یک صفت ذاتی نیست و صرفا صفتی است که بدلیل شرایط جامعه در مقطعی از زمان، زنان واجد آن شده‌اند. لذا داشتن یا نداشتن این صفت نمی‌تواند بطور مطلق (نه صرف تعریف سنتی) امر خوبی یا بدی باشد.

تا اینجای قضیه مربوط به بحث چند روز پیش بود. پریروز یکی از دوستانم تعریف می‌کرد که سوار یک تاکسی شده که راننده‌اش زن بوده.دوستم کلی از دست رفتارهای خشن راننده شاکی بود و می‌گفت چرا وضع جامعه باید بگونه‌ای باشد که زن‌ها مجبور باشند به کارهایی کاملا مردانه که با روحیات زنانه در تضاد است رو بیاورند و رفتارشان اینقدر خشن و غیر زنانه شود. از نظر دوستم حتی کارگری کردن در خانه برای یک زن بهتر از چنین کاری بود.

آن موقع که با دوستم حرف می‌زدم می‌گفتم که احتمالا در بین کارهای موجود برای آن خانم این کار درآمد بیشتری داشته که این کار را انتخاب کرده. ولی الان که با مورد شغل خودم مقایسه می‌کنم می‌بینم هر چند که کاری که من انجام می‌دهم آنقدرها مردانه نیست ولی اگر کسی با این استدلال از من بخواهد کارم را عوض کنم بهم بر خواهد خورد. و در موقعیتی که هستم دلم نمی‌خواهد کار کمتر خشنی!! انتخاب کنم.

با همه این احوال در حالت کلی نمی‌دانم آیا داشتن این صفت ظرافت آنقدر مهم است که باید زنان از کارهای مردانه منع شوند و یا دور نگهداشته شوند یا نه؟

 
 

ريحانه

 

 
ريحانه



نویسندگان
ريحانه


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

لینک دوستان
خورشيد خانوم
ساروی کيجا
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
نيلوفر و بودنش
A Weblog to Share Files
آفتاب سبز
حباب
از پشت يک سوم
ماجراهای روزانه من
يک محسن
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]