احساسات

بحثمان از مصاحبه برنامه کوله پشتی با خانم سهیلا آرین شروع شد. من این برنامه را ندیده‌ام. با اینکه ۲-۳ بار هم قصد کرده بودم که تکرارش را ببینم ولی نشد. فقط یک قسمت تکه تکه و خلاصه شده‌ای را دیدم که با توضیحات آقای قرائتی در مورد تحول این خانم همراه بود، خلاصه صحبت‌هایش را هم از دوستان شنیده بودم و هم در یک ایمیل خوانده بودم. تقریبا تمام کسانی که برنامه را دیده بودند، خیلی تحت تاثیر صفا و خلوص این خانم قرار گرفته بودند.

دوستم می‌پرسید هدف صدا و سیما از نشان دادن این برنامه چیست. چرا بجای کار عقلی و منطقی کردن روی اعتقادات مردم سعی دارند با تحریک احساسات آنها را به اسلام جلب کنند. درست است که این خانم اینطوری مسلمان شده ولی راه احساسی صرف اصلا کافی و درست نیست. از نظر من هدف تبلیغی این برنامه مسلمان کردن مردم نبود. بیشتر هدفش این بود که بگوید "ببینید اسلام چه دین خوب و کاملی است که اگر کسی قلبش پاک باشد حتی در خود آمریکا و بدور از هرگونه تبلیغات اسلامی به سوی این دین کشیده خواهد شد." و نهایتا نتیجه بگیرد که ایها الناس دین شما بهترین و کاملترین دین است. از نظر من یک جور بالابردن حس اعتماد به نفس دینی در مردم بود. و مردم کلی خوششان بیاید از دینشان.

مخاطب این برنامه مطمئنا یک آدم لائیک نیست تا با نگاه کردن این برنامه پی به آسمانی بردن دین اسلام ببرد و مسلمان شود. مخاطبان این برنامه مسلمانانی هستند که ته قلبشان اعتقاد دارند اسلام دین کاملی است ولی بر اثر زندگی‌های امروزه تعریفشان از زندگی مدرن با مسلمان بودن در تعارض قرار گرفته است. اینکه ببینی زنی در آمریکا که زندگی خیلی خوبی دارد، خوب و خوشگل و خوش تیپ و خانواده دار است، از تمام مزایای مسلمان نبودن چشم پوشی کند و مسلمانی می‌شود که تمام ظواهر دینی را بطور کامل رعایت می‌کند احساس خوبی به آدم می‌دهد. اینکه حتما دین ما چیزی دارد!

دوستم می‌گفت همه این حرف‌ها درست، ولی اعتقای که با احساسات شل و سفت شود، در طول زمان چیزی ازش باقی نمی‌ماند. ممکن است تا چند هفته‌ای حس مسلمان خوب بودن در آدم تقویت شود ولی بعد از آن دوباره همان آش است و همان کاسه. مثال می‌آورد از آدم‌هایی که مثلا به مکه یا کربلا می‌روند و تا چند وقت جوگیرانه کارهایی را می‌کنند که قبلا نمی‌کردند ولی بعد از چند وقت ...

من تا حدودی با دوستم موافقم. منظورم از تا حدودی این است که می‌دانم اعتقاد و اعمالی که از روی بالا رفتن دز هیجانی احساسات انجام می‌شوند تاثیر دراز مدتی ندارند. سوالی که دارم این است که حالا که چنین است نباید از این روش برای ترغیب مردم استفاده کرد و اگر کسی چنین کرد بگوییم دارد با تحریک احساسات سوءاستفاده می‌کند؟

مثال‌های زیادی از کاربرد تحریک احساسات برای رسیدن به هدف وجود دارد: صدای طبل و مارش‌های نظامی را شنیده‌اید، چنان قلب و روح آدم را همراه خودشان می‌کنند که حس رشادت و قوی بودن شدیدا تحریک می‌شود. فرض کنید به جای پخش این مارش‌ها از تلویزیون بیایند جلسه بحث و مناظره بگذارند در مورد مضرات و مزایای جنگ و اینکه در شرایط فعلی جنگیدن چقدر لزوم دارد و یا چقدر غیرضروری است. کاملا هم بیطرفانه این کار را بکنند یعنی به موافقان و مخالفان به یک اندازه فرصت ابراز نظر بدهند. فکر می‌کنم مواقید که در این صورت افرادی بسیار کمتری داوطلب شرکت در جنگ خواهند شد.

شاید بگویید آره، استفاده از احساسات همه جا درست نیست ولی در جاهایی که می‌دانیم حق کدام است به نوعی داریم مردم را به انتخاب راه بهتر تشویق می‌کنیم. مثلا دینداری مردم مسلما به نفع خودشان در این دنیا و آخرت است، و با تحریک احساسات می‌توان آنها را به جلو راند و مانع اتخاذ تصمیم اشتباه از طرف آنها شد. با این استدلال هم از این جهت که نوعی نگاه قیم مابانه درش هست مخالفم و در ضمن چرا کسی باید فکر کند چیزی را که خودش خوب و درست تشخیص داده به صلاح همگان است؟

تنها نکته‌ای که در تایید استفاده از ابزار تحریک احساسات می‌توانم بگویم این است که کلا تغییر کردن امر راحتی نیست باید بر اینرسی سکون غلبه کرد. ولی بعد که اندکی حرکت ایجاد شد، جلو رفتن و یا متوقف شدن نیازمند انرژی کمتری است. لذا احساسات می‌توانند برای غلبه بر این سکون و ایجاد تغییر استفاده شوند ولی بعدش اینکه جلو بروی، یا بخواهی برگردی سر همانجایی که بودی به خود شخص، تصمیم و همتش مربوط است.

این تلقی را قبول دارم ولی با این شرط که کسی که با این توجیه قصد استفاده از احساسات را دارد بداند که بدفعات بسیار معدودی اجازه دارد از این روش استفاده کند و نباید هرجا که کارش لنگ شد یا احساس کرد دیگران دارند از مسیرشان!! دور می‌شوند می‌تواند با این شیوه آنها را به راه راست هدایت کند. چون بعد از مدت کوتاهی چیزی که از آن آدم‌ها باقی می‌ماند آدم‌هایی احمق و فاقد قوه تشخیص خواهد بود.

/ 6 نظر / 4 بازدید
همه کس و هيچکس

سلام... خوب است که هنوز کورسویی از موج منطق و ليبرال انديشی در ميان نسل شما ديده ميشود.. در مورد پست کنوني به يک شعر بسنده ميکنم... چون نيست حقيقت و يقين اندر دست... نتوان به امید شک همه عمر نشست ... هان تا ننهيم جام می از کف دست....... در بي خبري مرد چه هشيار و چه مست.......!.. با توجه به نوع ديدگاهتان به اطراف و اتفاقات روزمره ی جامعه تنها حدس من در نوع کتابهايی که ميخوانيد رمان بود که در پست پايان خوش هم بيان کرديد.... ........................ شاد باشيد ...................... همه کس و هيچکس

ريحانه

کامنت عجيبی بود! حدست در مورد کتاب‌هايی که می‌خواندم کاملا درست است ولی نه کاملا در مورد کتاب‌هايی که اخیرا (چند سال) می‌خوانم. و راستش معنی شعر را هم نفهمیدم! بهرحال ممنون از نظر گذاریت.

ارسلان

اين مساله دارای دو وجه است ٬ برانگيزاننده احساسات ما - ما واحساساتمان . اگر هدف از بر انگيختن احساسمان غير منطقی باشد طبيعتا تنها همان گروهی به اين تحريک پاسخ مثبت ميدهند که توان تحليل هدف رو ندارند و هميشه احساسی عمل می کنند .فقط هم در اين مورد نيست بلکه در زندگی عادی هم احساسی عمل می کنند و از عقل و منطق کمکی نمی گيرند. پس تحريک احساس به شکل منطقی و در جهت یک هدف منطقی جواب ميده و سازنده هم است . به هدف اشاره نکردی .بايد ديد برانگيزاننده کيست ؟ آيا به درستی اين کار رو انجام ميده يا داره سوءاستفاده ميکنه ؟. دو تا سوال هم دارم که اگر جواب بدی ممنون ميشم : ۱- اشاره کردی به مزايای مسلمان نبودن ميشه خودت مثالی بزنی و توضیح بدی؟ ۲- اسلام با زندگی امروزی چه تضادی داره ؟ که مردم با آن مشکل دارند ؟

ريحانه

همانطور که توی متن هم اشاره کرده بودم، هدف نبايد وسيله را توجيه کند. مهمترين دليلش اين است که هر کسی کاری را که می‌کند مطمئن است درست است و برای همين اصرار دارد بقيه هم اين کار را بکنند. از هيتلر بگير تا .... برای همين اينکه بگويی اگر هدف خوب باشد اشکال ندارد حرف درستی نيست چون هر کسی وقتی می‌خواهد کاری را رواج دهد حتما برايش دليل دارد. در مورد مزايای مسلمان نبودن هم فکر می‌کنم جمله را خوب ننوشتم. شايد بهتر بود اينجوری می‌نوشتم مزایای ناشی از موافق جمع بودن.

ارسلان

به نظر من بحث بايد بيشتر باز بشه : استفاده از احساسات برای اهداف غلط يا منافع شخصی ميشه سوء اشتفاده از عواطف و احساسات اما استفاده صحيح ميشه محرک اگر از جنبه ديکتاتوری بخواهيم احساسات رو تحريک کنيم ميشه مثل برانگيختن احساسات افراطی و نژاد پرستانه هيتلر اما اگر به صورت منطقی و دمکراتيک بخواهيم احساسات رو تحريک کنيم نه تنها مخرب نيست بلکه سازنده هم هست مثل احساس وطن پرستی و مقاومت مردم شهر لنينگراد روسيه که تا آخرين نفس مقاومت کردند . پس همانطور که گفتم بايد اين برانگيزش هم بر اساس هدف و هم بر اساس نوع از هم جدا بشه . همچنين افرادی که احساسات رو بر می انگيزند هم بايد از هم جدا کرد مثلا هيتلر با مهاتما گاندی در يک طبقه و صف قرار نمی گيرند کما اينکه هر دو از بيداری احساس ملتشان به عنوان ابزار محرک استفاده کردند اما با تفاوتی فاحش از نظر نتيجه .البته اين رو هم بگم گاهی هدف در کوتاه مدت ممکنه توجيه کننده باشه و در دراز مدت مخرب ٬ بايد همه جوانب رو در نظر گرفت .

ارسلان

در جوامع باز و دمکراتيک ميشه با بحث و تبادل نظر و سنجيدن تمام نتايج هم از ديد روانشناسی و هم از ديدگاه جامعه شناسی و سياسی از احساسات به عنوان يک ابزار مکمل و شتاب دهنده مثبت استفاده کرد و همچنين جلوی سوء استفاده رو گرفت اما همانطور که خودت هم گفتی تداوم در استفاده از اين تاکتيک در دراز مدت اون رو بی اثر ميکنه ٬ مثل ايران که برانگيختن احساسات تبديل به يک برگ سوخته شده و ديگه جواب نميده مثل همين مورد ملی جلوه دادن بحث انرژی هسته ای که بهش پوشش احساس ملی گرايانه دادن اما تبديل شده به سوژه ای برای ارسال اس ام اس و ساختن جوک . در کل میشه این نتیجه رو گرفت که بر انگیختن احساسات زمانی جواب میده که خود جامعه هم یه نیم نگاه و اعتقادی بهش داشته باشند در غیر این صورت عملا هر قدر هم تبلیغات صورت بگیره باز هم بی اثر خواهد بود .